مؤلف مجهول
194
تاريخ سيستان
ابن اللَّيث را و درهم بن نضر [ 1 ] را از جمله سجزيان بفرستاد بحرب عمّار ، عمّار بهزيمت برفت از پيش ايشان ، باز ابراهيم بن الحضين پسر خويش را محمد را بحرب صالح ابن نصر فرستاد به بست از سيستان نيمهء شعبان سنهء تسع و ثلثين و مائتين ، محمّد آنجا شد و به زمين داو [ 2 ] حرب كردند ، و صالح بهزيمت شد و ياران او پراكنده شدند ، و ابراهيم بن خالد كه صاحب شرط صالح بود بزينهار محمد ابراهيم قوسى آمد با گروهى بزرگ ، و صالح بر راه كش با اندك مردم برفت و ديرگاه آنجا ببود تا گروهى از هزيمتيان برو جمع شدند ، باز قصد بست كرد و بشد تا ماهياباد ، و خبر به بست رسيد ، محمد بن ابراهيم با گروهى بيرون آمد و حربى سخت بكردند و از دو گروه مردم بسيار كشته شد آخر محمّد بن ابراهيم القوسى به بست اندر شد و قلعه حصار [ گرفت ] ، و صالح او را بگذاشت بحصار اندر ، و خود برفت و كسى ندانست كه كجا شد و به راه بيابان بسيستان آمد و ناگاه بسيسكر [ 3 ] فرود آمد و ابراهيم القوسى خبر يافت و اندر وقت برنشست با سپاه و بدر آكار [ 4 ] فرود آمد آنجا حربى صعب بكردند و بسيار مردم از دو گروه كشته شد روز چهار شنبه ده روز مانده از ذى الحجه سنة تسع و ثلثين و مائتين ، [ و ] ابراهيم قوسى باز گشت و بدار الاماره فرود آمد و صالح بشب به شهر اندر آمد ، و يعقوب بن الليث و دو براد [ ر ] او عمرو و على [ 5 ] با او ، و درهم بن نضر [ 1 ] و حامد بن عمرو كه سرياوك ؟ ؟ [ 6 ]
--> [ 1 ] اين شخص را در اكثر نسخ درهم بن الحسين نوشتهاند . ولى در متن اصطخرى درهم بن الحسين و درهم بن النضر يادداشت شده است . ( كامل ج 7 ص 21 ) ( اصطخرى ص 246 ) . [ 2 ] كذا . . و ظاهرا . زمين داور . [ 3 ] اين نام بار اوّلست كه ديده مىشود . . و بايد همان باشد كه : بسكو - بسكر - لشكر ، باختلاف آمده است . [ 4 ] يكى از دروازه هاى شهر زرنج بوده است . پسر وصيف گويد : در آكار تن او سر او باب طعام . [ 5 ] اصطخرى گويد : چهار برادر بودند : يعقوب و عمرو و طاهر و على فرزندان ليث ، و طاهر در جنگى كه بر در بست كردند كشته شد . . الخ ( ص 245 - چاپ ليدن ) . [ 6 ] كذا بى نقطه و در صفحات بعد ( سربانك - سرباتك - سربابك ) هم نوشته شده است و ( سرباتك ) با باء موحده و تاء مثناه زيادتر است ( ؟ ) تاريخ بيهق ( خطى ص 68 معارف ) : يكى از ناوكيان با لشكرى ناوكى ، نام او احمد توانگر قصد قصبه ( بيهق ) كرد . فى شهور ست و تسعين و ثلثمائه .