مؤلف مجهول

مقدمه 19

تاريخ سيستان

1 طريق سلامت گرفته » ص 191 سر يكى كردن ، بمعنى متحد شدن . مكرر سيوك سايه ، بمعنى پناه و امن . ( ص 343 ) شهر راندن و مملكت راندن ، بمعنى ملكدارى و كشور مدارى و كامروائى ، ص 45 شهر ايران ، و ايرانشهر ، بمعنى مملكت ايران ، و اين اصطلاح در بلعمى و شاهنامه مستعمل است . علت آوردن ، عذر خواستن و تعلل ورزيدن ، ( ص 284 ) فتنه گشتن ، بجاى عاشق شدن ، ( ص 57 ) فراسر ، يعنى بالاى سر ، مثال : « فرا سر پدر بنشست گريان » ص 48 فرو شدن ، بمعنى فرود آمدن . مثال : « و امير بهاء الدوله و أمير ابو الفضل به دو فرو شدند » ص 390 فرو شدن ، بمعنى نابود شدن ، مثال : « اين دربندان هشتماه بماند و قريب پانصد مرد فرو شد » ص 414 فرو كرده ، بمعنى خاموش ، مثال : « چون اندر شدى چراغها ديدى فرو 2 كرده » ص 47 فرو نهادن ، پيمان بستن ، مكرر ( ص 338 ) فريشته ، بجاى فرشته مكرر ، فشته ، بجاى پشته ، ص 401 كارك ، مصغر كار ، مثال : « تا كارك خويش ساخته كنم » ص 68 كانا ، معنى نادان ضد دانا ، مثال : « خويشتن كانا ساخته بود ، چيزهائى كرد كه مردمان از آن بخنديدى » ص 269 كند آن ، بجاى كنداآن يا كندايان ، بمعنى كاهنان يا عقلا ، ص 50 كمترى ، بجاى كمترين و بيشترى بجاى بيشترين مكرر ، كوش ، در حال اضافه بمعنى سعى ، مثال : « و بىخردان شب و روز كوش خورش و شكم خويش گرفته بودندى » ص 277 كوشه ، بجاى ( كوشك ) مكرر ، ( ص 326 - 338 - 383 ) گرم ، بمعنى بال و برز يا بمعنى گردن و سينه ، مثال : « و بگرم رستم دستان بر آمد و عالم همه از او رنگ گرفت » ص 345 گوشانه ، بمعنى گوشه و كنار ، مثال :