مؤلف مجهول
189
تاريخ سيستان
ميانه عبد الله بن طاهر ، ابراهيم بن حضين را خلاص كرد از قلعهء هرى و خلعت داد [ و ] ولايت هرى به دو داد ، [ باز ] عبد الله بن طاهر نامه كرد و الياس بن اسد را از سيستان باز خواند ، پس روز آدينه ده روز باقى از ربيع الاخر سنه خمس و عشرين و مائتين بازگشت ازينجا ، و عبد الله بن طاهر نامه كرد سوى ابراهيم حضين قوسى كه بسيستان رو بر عمل سيستان ، و او را كه خواهى بر هرى خليفت كن . آمدن ابراهيم الحضين بسيستان و ابراهيم بن الحضين القوسى بسيستان اندر آمد به عمل ، روز شنبه دو شب مانده از ربيع الثانى سنهء خمس و عشرين و مأتى ، و برادر را به عمل هراه بگذاشت ، چون بسيستان آمد پسر خويش را اسحق بن ابراهيم را به بست فرستاد بولايت ، يك چند ببود ، مردمان ازو شكايت كردند ، اسحق را باز خواند و ديگر پسر را آنجا فرستاد ، پس اسحق باز آمد ، روزگارى ببود ، باز مردمان اسحق را [ خواستند ] اندرين كرت با مردمان بسيار نيكوئى كرد از حد بيرون ، و آنجا ببود و مردمان به دو شاد ، تا آنجا فرمان يافت روز دوشنبه هفت روز گذشته از محرم سنهء ست و عشرين و مائتين ، و بوفات اسحاق بست شوريده شد ، و المعتصم باللَّه فرمان يافت شب پنج شنبه ده روز گذشته از ربيع الاول سنهء سبع و عشرين و مائتين و چهل و هفت سال و سيزده روز او را عمر بود و هشت سال و هشت ماه خليفت بود ، بعد از آن الواثق باللَّه بخليفتى نشست . ( نشستن الواثق باللَّه بخليفتى ) در سنه سبع و عشرين و مائتين و كنيت او ابو جعفر بود و نام وى هرون بن محمد بن هرون و او پسر معتصم بود و بيست و شش سال و دو ماه و هشت روز عمر او بود ، آن روز كه بخلافت نشست هم بر عادت پدر رفت اندر حديث [ 1 ] دين و ميل بمعتزله كرد ، و قرآن را مخلوق
--> [ 1 ] حديث در قديم بمعنى عام آن استعمال ميشد مگر قرينهاى با آن در عبارت بوده باشد كه معنى حديث نبوى يا حديث امام از آن برآيد ، در باقى موارد حديث بمعنى حكايت ، واقعه ، گفتگو ، بابت ، و امثال ذلك معنى ميداد . چنان كه شاعر گويد : شبى بخلوت ابدا عيان كن فيكون * حديث زلف تو ميرفت و الحديث شجون و در اينجا هر چند دين و قرآن با حديث در يك عبارت در آمده باز مراد صحبت و گفتگوى دين است .