مؤلف مجهول

184

تاريخ سيستان

مائتين ، و خلافت او بيست سال و شش ماه و بيست و شش روز بود و عمر اوى چهل و هشت سال و سه ماه و يك روز بود و اندر همين روز معتصم را بيعت كردند . ( نشستن ابو اسحق المعتصم باللَّه به خليفتى ) و كنيت او ابو اسحاق المعتصم باللَّه بن هارون الرشيد و نام او محمّد ، چون خبر ببغداد رسيد نيز او را بيعت كردند ببغداد ، و معتصم با مأمون بندندود [ 1 ] بود ، و معتصم ميل كرد باهل بدعت و معتزله [ 2 ] ، و عبد الله بن طاهر را بر خراسان و سيستان بداشت و عبد الله بن طاهر ، الحسين بن عبد الله السيّارى را سيستان داد و او بسيستان بود . آمدن حسين عبد الله السيّارى بسيستان چند [ 3 ] عهد به دو رسيد شهر را ضبط كرد و برادرزادهء خويش را عبد الله بن محمد را بست داد و او بعبدوس [ 4 ] معروف بود ، به بست [ شد ] و با مردمان نيكوئى كرد ، و بسيستان مردى بيرون آمد هم از خوارج و گفت من بدور كردن خوارج همى برخيزم ، و نام وى ابى بن الحضين مردم بسيار از هر دو گروه برو جمع شد ، و حسين سيّارى مشايخ و بزرگان شهر را زى [ 5 ] او فرستاد ، چون حسن بن عمر [ 6 ] را و شارك بن النصر [ 6 ] را و عثمان

--> [ 1 ] ص : ببذندون ، رجوع شود بحاشيه ( 3 ) صفحه 183 . [ 2 ] معتزله در مقابل مرجئه و أشعريه و بر خلاف جبريانند و معقولترين مذهب از اسلام است . [ 3 ] چند عهد به دو رسيد ، يعنى همانساعت كه عهد به دو رسيد ، و نيز گويند چندانك عهد به دو رسيد ، و امروز ميگويند همين كه عهد به دو رسيد . [ 4 ] ظ : عبدوس از اسامى مخففه است مانند « بعبدلى » مخفف « بو عبد الله » و حمدوى حسنوى و غيره و در اين عصر « خدو - و زلفو - و ممو » بفتح ما قبل و او مخفف « خداويردى و ذو الفقار ، و محمد » و عبدوس نيز نام حاجب بزرگ سلطان مسعود غزنوى بوده است . [ 5 ] زى او ، يعنى سوى او - اين لفظ در كتيبه ها و سكه هاى قديم ساسانيان و غيرهم ديده مىشود كه علامت اضافه بوده و بعد تغيير معنى داده است . [ 6 ] ص 181 : عمرو - نضر .