مؤلف مجهول
171
تاريخ سيستان
شعبه رفت . و بدان زمانه فقيه سيستان خالد بن مضا الدّهلى [ 1 ] بود فرمان يافت اندرين سال ، و مردى عالم ورع بود ، با [ ز ] خوارج [ كه ] از جهت حمزه اينجا بودند و سالار ايشان بو عقيل ، اندر شوال سنه خمس و تسعين و مايه حرب كردند بر سپاه سالار فتح على بن ابى على ، و على بهزيمت به شهر اندر آمد و ياران وى بيشتر كشته شدند ، پس فتح گفت ايشان بسيارند و يك نيمه سيستان با ايشانند [ 2 ] ، و فتح شعر دوست بود و شعراء سيستان او را شعر گفتند ، بشنيد گفت [ اينجا ] شاعر نيك نباشد ، باز روزى عمّار بن عيسى الشاعر بمجلس او بود حديث شعر رفت ، عمّار گفت من يكى شعر حسب حال اندر مدحت امير بگويم اگر نيك آيد سعادتى باشد ، گفت بگوى گفت : سالت رسم مهد و عنها فماذا ابنا * يا فتح بل من جوده يفتى من بقراء الفتح و الجود حليفا مكرمات نشا [ 3 ] پس فتح برخاست و او را بجانب خويش بنشاند و ده هزار درم بداد ، باز مأمون سجستان محمد بن الأشعث الطَّارابى را داد [ و او ] روز چهارشنبه دوازده روز مانده از محرم سنهء سبع و تسعين و مائه اندر آمد بسيستان . آمدن محمد بن الأشعث بسيستان [ و ] اشعث را پسر خويش را به بست فرستاد و خود اينجا ببود و با مردمان بر طريق
--> [ 1 ] كذا و الظاهر ( الذّهلى ) بضم الذال المهمله و بنو ذهل فريق من بنى شيبان ( اقرب ) [ 2 ] مثل اينست كه اينجا چيزى افتاده باشد ، زيرا نتيجهء : گفت فتح كه ايشان بسيارند و . . . معلوم نميشود ؟ [ 3 ] اين سه بيت خرابست و ظاهرا بيت اول و آخر چنين است : سألت رسم مهدد عنها فماذا انبأ * . . . الفتح و الجود حليفا مكرمات نشا و ( مهدد ) بر وزن اسود نام زنى است از زنان ، و قسمت اخير بيت ثانى معلوم نگرديد .