مؤلف مجهول

159

تاريخ سيستان

و حفص را بسيار عذاب كردند تا كشته شد ، باز على بن عيسى ، عبد الله بن العباس را - سپاه سالار خراسان را - اينجا فرستاد و اندر آمد غزّهء ربيع الاوّل سنهء سبع و ثمانين و مائه . آمدن على بن عيسى [ 1 ] بسيستان و روزگارى اينجا ببود و حمزه بنشابور شد و آنجا حرب كرد بر على بن عيسى ، تا حمزه بخراسان شد و باز آمد ، عبد الله بن العبّاس ببسكر بيرون شد و غارتهاء بسيار كرد و باز به شهر آمد ، باز على بن عيسى پسر خويش را ديگر راه - عيسى را - سيستان داد و عيسى تا فراه آمد و خراج جبايت كرد و باوق آمد و عامهء مردمان را بسيار آنجا بكشت و به شهر اندر آمد بدرى [ 2 ] كركوى فرود آمد اندر شوّال سنهء ثمان و ثمانين و مائه ، باز حمزه از خراسان فرا رسيد و همه عمّال را كه در لشكر [ 3 ] بيامد بكشت و بدر شهر آمد و عيسى على بحرب او بيرون شد و بسيار مردم با ايشان ، و عفّان بن محمد با آن سپاه بود حربى صعب بكردند و عفان بن محمد اندرين حرب كشته شد و به شهر اندر آوردند و بجانب مسجد او او را دفن كردند ، و عفّان از بزرگان و علما و فقهاء زمانه بود ، باز حمزه برفت سوى

--> [ 1 ] كذا . . . و صحيح ( عبد الله بن عباس ) رجوع به دو سطر بالا و دو سطر زير شود . [ 2 ] بدر كركوى ، اين ياء علامت اضافه است كه در املاهاى خيلى قديم و در خط پهلوى مستعمل بوده و در نسخهء اصل گويا مراعات ميشده و گاهى در اين نسخه هم با وجود تغيير املا يافت مىشود ، چنان كه مكرر گذشته است . در كركوى يكى از دروازه هاى شهر زرنخ بوده است كه از آن بكركوى ميرفته‌اند . [ 3 ] ظ : اين همان است كه در چند سطر پيش ( بسكر ) نوشته و اينجا ( لشكر ) نوشته است .