مؤلف مجهول
157
تاريخ سيستان
با او بخراسان رفتند به راه بيابان چنان كه شاعر گويد : ( شعر ) يا ابن على اين تسرى فى الفلا * و كنت ليث الغاب قبل مرسلا بين يدى حمزة فى قبله [ 1 ] * فصرت فى الجبن لدينا مثلا چون حال چنين بود خوارج بيامد [ ند ] بدر قصبه و حفص بن عمر بن تركه متوارى شد و حمزه بامداد بر غلس [ 2 ] بدر شهر آمده بود ، بانك نماز بسيار اشنيد [ 3 ] ازين شهر كه آن را عدد و احصا نبود ، عجب ماند ، آخر گفت باز گرديد كه بر شهرى كه اندر آن چندين تكبير و تهليل بگويند شمشير نبايد كشيد . بحلافاباد [ 4 ] فرود آمد و رسول فرستاد كه من با عامهء شهر حرب نخواهم كرد ، خليفت سلطانرا گوى بيرون آى تا حرب كنيم ، نگاه كردند حفص بن عمر تركه رفته بود و بجاى [ 5 ] اندر نهان شده ، شاعر لشگر حمزه اين دو بيت بگفت : ( شعر ) من ذا ابدا [ 6 ] اميرا هاربا * متواريا فى ارضه من اهلها حفص بن تركه قد رآه [ 7 ] خائفا * من سطوت قد عاينوا من قبلها
--> [ 1 ] كذا . . . و ظاهرا : فى قبيلة - قبيله ؟ [ 2 ] الغلس محركة : تاريكى آخر شب ( قاموس ) . [ 3 ] اشنيد - و نظير آن كه الف پهلوى را به حال خود گذاشتهاند درين كتاب بسيار است مانند ( اسپرد ) و غيره . [ 4 ] حلافاباد و حلفاباد هر دو درين كتاب نامبرده شده و در كتب جغرافيا اين نام نيست و معلومست كه از قراء نزديك زرنج بوده است . [ 5 ] جاى ديگر هم گفتيم كه ياهاى نسبت و غيره كه بكلمات يائى در آيد گاهى در اين كتاب بيفتد مانند نيكوى عوض نيكوئى و بجاى عوض به جائى . [ 6 ] كذا . . . ظ : و من رأى ابدا . من ذا رأى ابدا ؟ . [ 7 ] نراه ؟ . . .