مؤلف مجهول
153
تاريخ سيستان
حرب كردند و ظفر يافتند و بسيار ازيشان بكشتند و صدقه بسيستان نيامد به بست بايستاد ، و حضين [ 1 ] خارجى با گروهى خوارج ميان بست و سيستان تاختنها همى كرد ، عثمان نامه كرد سوى صدقه پسر خويش تا از بست بحرب حضين [ 1 ] آمد و غازيان با او بيامدند و خود ازين سو بشد ، تا عثمان سوى خوارج برسيد ، صدقه بر خوارج ظفر يافته بود [ 2 ] ، هر دو سپاه بسيستان باز گشتند ، و [ عماره ] بسيستان داد كرد و با مردمان نيكوئى كرد تا باز سخن سيستان رفت بحضرة امير المؤمنين هرون الرّشيد كه ليث بن ترسل روزى امير المؤمنين را كه از شكار بازگشته بود خدمتى كرد و بموقع افتاد ، پس او را بخواند و گفتا ترا بمصر همى فرستم اگر كار بر آن جمله كنى كه ايزد تعالى و تقدس فرمودست ، بسيستان ترا مسمّا كنم تا كارت بزرگ گردد ، باز گفت شاعر گفته است : ( شعر ) الزم سجستان و احذر ان تنافيها * فانّها جنّة سبحان منشيها پس مردمان مجلس گفتند كه مصر بزرگوار شهرى بود ، تا امروز كه امير المؤمنين حديث سيستان ياد كرد ، [ و ] داود بشر المهلَّبى [ 3 ] از بزرگان بود ، سيستان او را داد هرون الرّشيد ، و داود به راه خراسان بسيستان آمد روز پنج شنبه يازده روز رفته از شهر ربيع الاوّل سنهء ست و سبعين و مائه ، و همام بن سلمه بن زياد بن همام بر خراج بيامد ، و داود اينجا روزگارى ببود باز بيرون شد بحرب حضين [ 1 ] شب شنبه سيزده روز گذشته از ربيع الآخر سنهء سبع و سبعين و مائه ، و سپاه مطوّعه و غازيان [ 4 ] سپاهى بزرگ با او ، و حربى بزرگ بود و بسيار مردم كشته شد از هر دو گروه ، و حضين خارجى كشته
--> [ 1 ] كامل ج 6 ص 41 : حصين ، و هو من موالى قيس بن ثعلبه من اهل اوق . [ 2 ] كامل : حصين لشكر عثمان بن عماره را هزيمت كرد . [ 3 ] كامل : داود بن يزيد ( ج 6 ص 41 ) . [ 4 ] مطوّعه و غازيان : كسانى كه از شهرهاى اسلام بطوع و رغبت غزا و جهاد با خرج خود دسته دسته گرد آمده و در سر حدها بحرب كفار ميرفتند و غالبا با لشگر سلطان همراه ميشدند .