مؤلف مجهول

145

تاريخ سيستان

و مالى عظيم ازيشان بستد . و چهل مرد [ را ] [ 1 ] گرفت از [ آن ] [ 1 ] خوارج و بند بر نهاد و به بست فرستاد كه كارشان فرمايند و تا مرا آنجا [ 2 ] سراى بنا كنند و [ فرمود ] بر ايشان در كار كردن شتاب كنيد و هر جاى كه تمام شدى نامه كردى كه جاى ديگر نيز چنين و چنين بكنيد ، و مال بسيار همى بخشيد چندانكه از عدد و احصاء اندر گذشت ، باز روزى مروان بن ابى حفصه [ 3 ] اندر آمد پيش او و مروان شاعر او بود و روزى چند بود تا معن او را نديده بود ، گفتا كجا بودى ؟ گفت بنده زاده آمده بود و بنده بحديث او مشغول بود ، گفتا چه نام كردى ؟ گفت ، شعر : سمّيت معنا بمعن ثمّ قلت له * هذا سمّى عقيد المجد و الجود گفتا يا غلام هزار دينار ده او را ، و يا مروان بيت ديگرى بگوى ، [ گفت ] . ايضا : انت الجواد و منك الجود اوّله * فان هلكت فما جود بموجود باز گفت يا غلام هزار دينار ديگر بده ، و تو بيتى ديگر بگوى ، گفت : ايضا : اصحب [ 4 ] يمينك من جود مصوّرة * لا بل يمينك منها صورة الجود باز گفت هزار دينار ديگر بده ، و تو بيتى ديگر بگوى ، گفت : ايضا :

--> [ 1 ] اين عبارات بين قلاب با مركب و خطى قديم روى عبارت اضافه شده است . [ 2 ] در متن روى ( تامرا ) خط زده‌اند و بالاى آن با همان مركب و خط بالنسبه قديم عبارت ( بجهة او ) اضافه كرده‌اند - و چون اصل متن با انشاء اين كتاب نزديكتر بود به حال خود گذاشته شد . [ 3 ] و هو أبو السمط و قيل أبو الهندام ( الهيذام ؟ ) مروان بن ابى حفصة سليمان بن يحيى بن أبى حفصة يزيد الشاعر المشهور ( وفيات الأعيان چاپ مصر ج 2 ص 130 ) . [ 4 ] ظ : اضحت .