مؤلف مجهول
142
تاريخ سيستان
رسيد كه بر سيستان مردى كارى خليفت كن و بدحول [ 1 ] بدرگاه آى ، زهير ، عبيد الله ابن العلا را بر نماز خليفت كرد و حصين بن محمد را بر خراج ، و برفت سوى منصور شد و زياد بن همام الرّاسبى را با خويشتن ببرد اندر سنه خمس و اربعين و مائه ، چون آنجا برسيد ، منصور ، مهدى را ولى عهد كرد . ( نشستن مهدى بخليفتى [ 2 ] و فرستادن يزيد بن منصور بسيستان ) مهدى خال خويش را يزيد بن منصور را بسيستان فرستاد پس از آنكه زهير بعراق رسيده بود و يزيد بن منصور زياد بن همام را با خويشتن بسيستان آورد و به شهر اندر آمد روز سه شنبه سه روز گذشته از شوال سنهء ست و اربعين و مائه و با مردمان بسيار نيكوئى كرد و مردى عادل بود ، يك چندى ببود ، اندر سنهء خمسين و مائه به بست شد بدان سبب كه آنجا مردى برخاست از لغريان [ 3 ] نام وى محمد بن شدّاد و آذرويه المجوسى و مرزبان المجوسى با گروهى بزرگ بد و پيوستند ، چون
--> [ 1 ] كذا . . . و بعد با مركبى ديگر ( بد حول ) را خط زده و روى آن ( فى الفور ) نوشتهاند شايد مراد بدخول رسول و وصول نامه است و نقطهء خاء اسقاط شده است . [ 2 ] گويا مؤلف درين عنوان اشتباهى كرده است زيرا خلافت مهدى عباسى در ثمان و خمسين و مائه بوده نه در خمس و اربعين و ظاهرا مراد مؤلف درين سال بيعت گرفتن منصور است براى مهدى و خلع عيسى بن موسى از ولايت عهد و حال اينكه اين كار هم در سبع و اربعين است نه خمس و اربعين و اين اشتباه تنها در عنوان واقعست ور نه در مطالب متن رويهء تاريخ محفوظ است . [ 3 ] كذا . . ؟ بلعنبريان ؟ . . در تواريخى كه در دسترس بود ذكرى از خروج محمد بن شداد و آذرويه و مرزبان نيست - جز اينكه در سنهء خمسين و مائة در خراسان و حدود هراة و قهستان مردى از ايرانيان معروف به ( استاذسيس ) و معاون او معروف به ( حريش ) سيستانى بر عرب خروج كردند و خراسان را گرفتند و رايات عرب بشكستند تا باز منصور « خازم بن خزيمه » را بجنگ آنان فرستاد و خازم بجنگ و گريز و حيله و نيرنگ بعد از يك سال سپاه مزبور را بشكست - و اين هر دو روايت از حيث تاريخ و محل وقوع شبيه بهم است لكن اشخاص آن هيچ شباهت اسمى با هم ندارند مگر محتمل است كه نهضت محمد ابن شداد و آذرويه و مرزبان در سيستان متعقب و مربوط بنهضت استادسيس بوده و شعبهاى از انقلاب مزبور باشد كه بعد از ختم آن در خراسان اين يكى نيز به خودى خود ختم شده است .