مؤلف مجهول

مقدمه 13

تاريخ سيستان

نيست ، خاصه در نوشتهء قدما ، زيرا ميدانيم كه نثر فارسى غالبا تقليد از نثر عربى است و قديمترين كتبى كه به فارسى ديده مىشود و همانها مؤسس و سرمشق نثر نويسى براى آيندگان شده است از زبان عربى به فارسى ترجمه گرديده ، و ازينرو توان گفت كه شيوهء نثر فارسى در يك حدّى همان شيوهء نثر عربى است ، پس در صورتى كه نويسنده يا مترجم آشنا باصول نويسندگى بوده باشد مشكلست تميز داد كه نوشته اش بالاصاله به فارسى تحرير يافته يا از عربى ترجمه شده است . معذلك بدلايلى كه ذكر آن همه تفصيلى خواهد داشت به نظر ميرسد كه اين كتاب در اصل به فارسى تحرير شده و گاهى هم از كتب عربى مطلبى ترجمه گرديده است - مثلا مطالبى كه از كتاب گرشاسب ابو المؤيد نقل كرده و حديث كركوى و حديث فردوسى ، شكى نيست كه از فارسى نقل شده و ليكن ترجمهء حال حضرت رسول و اسلاف وى و حال خلفاى اسلامى جاى بجاى از عربى نقل گرديده . باز داستان حمزه و صفاريان تا آخر كتاب بپارسى بوده است - معذلك در ميان همان قسمتهائى كه در آخر كتاب يا حشو كتاب مسلَّمست كه به فارسى تحرير شده باز تركيباتى است در جمله بندى كه كاملا شبيه به عربى است ، از قبيل اينكه گاهى افعال را در ابتداى جمله ميآورد و گاه در وسط جمله و بجاى آنكه بقاعدهء زبان فارسى افعال را در اواخر جمله ذكر كند جمله را باسم ختم مينمايد مانند : « احمد بن محمد بن جعفر را المستعين باللَّه نام بود و هم بدين تاريخ نشست كه فرمان يافت پدر » ( ص 203 ) و معلومست كه اين جمله كه كه شرح حال المستعين باللَّه است نقل از عربى است ، اما آنجا كه معلومست از يادداشتهاى فارسى نقل شده جملات بصياغ فارسى نوشته مىشود مانند : « تا هزار مرد به يك راه بيامدند و يعقوب مهتران ايشان را خلعت داد و نيكوئى گفت كه از شما هر كه سرهنگ است امير كنم و هر كه يك سوار است سرهنگ كنم و هر چه پياده است شما را سوار كنم و هر چه پس از آن هنر بينم جاه و قدر افزايم پس آن مردم با او آرام گرفتند » ( ص 205 ) و آنجا كه گويد : « سوى عمّار خارجى كس فرستاد و بگفت كه شما اين شغل كه همى بسر برديد بدان بود كه حمزة بن عبد الله هيچ مردم سكزى را نيازرد . . . اگر بايد كه سلامت يا بى امير المؤمنينى از سر دور كن و بر خيز دست با ما يكى كن كه ما به اعتقاد نيكو برخاستيم كه سيستان نيز فراكس ندهيم و بولايت اندر فزائيم آنچه توانيم » ( ص 203 ) از اين