مؤلف مجهول
114
تاريخ سيستان
و بسيار كفار كشت و غنايمى بسيار بدست آورد و لشگر آبادان كرد و بسيستان باز آمد ، باز نامهء حجاج آمد سوى وى كه مالها بستان از مردمان و سوى هند و سند تاختنها كن و سر عبد الله بن عامر در وقت نزديك من فرست ، عبد الرحمن چون نامه بخواند نماز شام چيزى خوردنى پيش آوردند ، يكى مرغ فربه بود بر خوان ، همى خورد ، او را خوش آمد ، خوان سالار را پرسيد كه حال اين مرغ باز گوى ، گفت آن مرغى چند بودست كه عبد الله بن عامر فرستادست همه همچنين است ، اندر وقت كس فرستاد و او را بخواند ، چون بنشست ، نامهء حجاج برو عرضه كرد ، عبد الله گفت انّا للَّه مرا چندانى زمان كن تا وصيّت كنم ، عبد الرحمن بخنديد ، گفت زمانست تا آنگاه كه ايزد تعالى اجل تو سپرى كند [ كه ] آن را بازداشت نتوانم ، اما توانم كرد كه زانكه حجاج گويد هيچ نكنم ، تو ايمن باش ، چه واجب كند كه من مرغ از آن تو خورم [ و ] بر تو بفرمان حجاج جفا كنم ، و خويشتن را بر خون تو مأخوذ كنم ، دست فرا كن و چيزى بخور ، عبد الله شاد شد و چيزى بخورد ، پس نامهء حجاج جواب كرد كه تاختن هند و سند كنم اما ناحق نستانم و خون ناحق نريزم ، و لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق و السّلم [ 1 ] ، و نامه سوى حجاج فرستاد ، باز نامه آمد بسوى وى بتهديد ، برخاست و بكابل شد و برو [ 2 ] گاه گاه بزنبيل جنگ كردى و اندر نهان دوستى همى داشت ، [ و ] بر مردمان نيكوئى همى كرد بسيستان و بست و اين نواحيها تا زابل و كابل و هند و سند و همه مردم اندر فرمان وى گشتند ، و بدل اندر همى [ داشت ] كه با حجاج خلاف كند از بد معاملتى او و زان چيزها كه زو همى موجود آمد از خونهاء ناحق و بىنگرش [ 3 ] ، و با وى بسيار مردمان اهل علم بودند ، و زان جمله عمر در [ 4 ] بود يكى كه مجلس تذكير
--> [ 1 ] اين خبر هم در تواريخ ديده نشد و خبرى لطيفست . [ 2 ] بر او ، بمعنى ، آنجا - در آنجا ؟ [ 3 ] ظ : بى نگرشى - نگرش ، حاصل مصدر از نگرستن كه امروز ( نگاه كردن ) گويند - اين مصدر در قديم استعمال مىشده و به پهلوى ( نگرشن ) است بمعنى ملاحظه و رعايت ، بىنگرش ، يعنى بى ملاحظه و بى دقت ، و بجاى ديگر اين كتاب هم اين لغت آمده است . [ 4 ] كذا . . . و در كتب مربوطه چنين اسمى به نظر نرسيد - اول كسى كه زودتر از هر كس در خلع حجاج و قيام عبد الرحمن سخن گفته است ( ابو الطفيل عامر بن وائلة الكنانى ) است كه از صحابه بود و ديگر عطية بن عمرو ( بلعمى خطى ص پ 167 ) و عبد المؤمن بن شبث بن ربعى ( كامل ج 4 ص 178 ) .