مؤلف مجهول
96
تاريخ سيستان
( شعر ) و اشهد انّ امّك لم تباشر * ابا سفيان واضعة القناع و لكن كان امر [ ا ] فبه لبس * على [ و ] جل [ 1 ] شديد و ارتياع پس عبّاد او را بياورد و ادب كرد و محبوس ، و بدست حجّامان داد ، آن حجّامان برفته بودند و خوكان اهلى را سيكى [ 2 ] بار كردند و بياوردند ، و اين شاعر آن بخورد و مست گشت ، ديگر روز اندر مستى او را اسهال افتاد ، كودكان نگاه همى كردند ، از بس سياهى كه آن اسهال او بود و منادى ميكردند به زبان پارسى كه : شبست اين شبست اين شبست ، او جواب كرد ايشان را هم بپارسى كه : آبست و نبيذست * و عصارات زبيب است و دنبهء فربه و پى است * و سميّه [ 3 ] هم روسپى است و سميّه نام مادر زياد بود . پس عبّاد او را مالى داد و به سوى عرب باز گردانيد ، گفتا مرا از تو بس [ 4 ] .
--> [ 1 ] اصل : على جلّ - اوله : اذا اودى معاوية بن حرب * فبشر شعب رحلك بانصداع [ 2 ] سيكى - تركيب « سه - يكى » نوعى مسكر جوشانيده كه به عربى مثلث خوانند يعنى از شش دانگ چهار دانگش برود و دو دانگ باقى ماند ( برهان ) منوچهرى گفته است : ما سيكى خوار نيك صلح گن و تازه روى . [ 3 ] در اصل « سمنه » بود و محققا سميه است . و سميه نام مادر زياد بن ابيه است كه قصه وى با ابو سفيان در حجاز و همخوابگى با او و سپس زادن زياد مشهور است و زياد را از اين رو ابن ابيه خوانند كه پدر وى به ظاهر معلوم نبوده است . [ 4 ] اين داستان چنان كه در حاشيهء ( 3 ) صفحهء 95 گفته شد در كتاب الاغانى مشروح نوشته شده و در كتب ديگر هم مختصرى از آن درج است و بالجمله با شرحى كه درين كتاب نوشته آمده اختلافاتى دارد - 1 : اين واقعه باتفاق مورخين در بصره و بدست عبيد الله زياد رويداده نه بدست عباد برادرش - 2 : ديگر سيكى بار كردن حجامان خوكان اهلى را در اخبار مذكور ديده نشد بلكه عبيد الله زياد يزيد بن مفرّغ را حبس كرد و ويرا بحجامى واداشت و او با تيغ گردن بعضى از كسانى را كه براى حجامت نزد او ميبردند ميبريد و آنها را فرار ميداد و باز مأمورين ويرا بضرب تازيانه بحجامى واميداشتند و ابن مفرّغ اين شعر را ميخواند : و ما كنت حجاما و ليكن احلَّنى * بمنزلة الحجام نأيى عن الأهل ( اغانى ج 17 ص 57 ) و شايد ذكر حجامان مربوط بقصهء فوق باشد - 3 : ابن مفرّغ را نبيد شيرين و شبرم كه گياهى است سمى ، در حبس خورانيدند و گربهاى با خوكى بوى بربستند و او را باينحال در كوچه و بازار ميگردانيدند و او اسهال گرفته بود و كودكان شهر دنبال وى افتاده ميگفتند : اين چيست ؟ ( در بعضى نسخ : اين شيست ؟ ) و او ميگفت : آبست و نبيذ است . . الخ ( اغانى ج 17 ص 56 ) و شايد كتاب سيستان بار كردن سيكى را بخوكان هم از اين اقتران خوك بيزيد بن مفرّغ گرفته باشد - 4 : شبست اين شبست كه كودكان بقول مؤلف تاريخ سيستان ميگفتهاند ، به نظر طبيعى نمىآيد و قول صاحب اغانى طبيعىترست كه ميگفتهاند : اين چيست ( شيست ) و ظاهرا مؤلف ما « اين شيست » را اين « شبست » خوانده 5 : اشعارى را كه ابن مفرّغ به فارسى خوانده است ، هم در اغانى آمده و هم جاحظ در كتاب ( البيان و التبيين ج 1 ص 109 ) آورده و در هيچيك ازين نسخ قسمت سوم را ندارد « دنبهء فربى و پى است » و در هر دو موضع چنين ضبط شده : آبست و نبيذ است * عصارات زبيب است سميه روسبيذ است ولى در اينجا نه تنها قسمت سوم را زياد دارد بلكه قافيهء « روسبيذ » هم تغيير يافته « و « روسبى » و با « دنبهء فربه و پى » قافيه شده است ، و اين قسمت اخير ( بعلاوهء اضافهء واو بر سه مصراع ) بر خلاف اختلافات اوليه قابل توجه و تأمل است - 6 : عباد او را باز نگردانيد . يزيد بن معاويه در ضمن داستان ديگرى كه جايش اينجا نيست مأمورى ضمخام نام بسيستان فرستاد كه بىاجازه و اطلاع عباد ويرا از زندان بر آورده و آزاد سازد و ابن مفرّغ پس از آزادى اين شعر معروف را گفت : عدس مالعباد عليك امارة * امنت و هذا تحملين طليق