مؤلف مجهول

91

تاريخ سيستان

آمدن عبد الله بن عامر كريز [ 1 ] بسيستان اندر سنه احدى و اربعين چون اين ولايت به دو مفوّض كرده شد ، ابتداء بسيستان شد ، و بر مقدّمهء او احنف قيس بود و سپاهى انبوه با او بودند از بزرگان و سادات و عرب و عجم باز چون اينجا روزگارى ببود - ز اينجا سوى خراسان شد تا بدين شهر كه نشابور گويند ، و اينجا خليفتى بگذاشت ، و دو سال سيستان بروزگار معويه اندر عمل او بود ، باز معويه بصره و خراسان و سيستان زياد بن ابيه را داد ، و زياد ربيع الحارثى را بسيستان فرستاد . آمدن ربيع الحارثى بسيستان به عمل در سنه ست و اربعين ربيع بيامد بسيستان و سيرتهاء نيكو نهاد ، و مردمان را جبر كردند تا علم و قرآن و تفسير آموختند ، و داد و عدل فرو نهاد ، و بسيار گبركان مسلمان گشتند از نيكوئى سيرت او ، و اندر سنهء سبع و اربعين به بست و رخد و آن ناحيت شد و آن زنبيل [ 2 ] كه رفته بود با او حرب كرد ، و زنبيل [ 2 ] بهزيمت از پيش او برفت و به زمين هندوان شد . و او آن ديار

--> [ 1 ] اصل : بكريز . و الصحيح عبد الله بن عامر بن كريز - بضم كاف و فتح راء و سكون ياء . [ 2 ] اين اسم در غالب كتب تاريخ خاصه نسخ چاپى « رتبيل » بضم راء و تاء ساكنه و باء و ياء ضبط شده است و آن لقب پادشاهان كابل و سجستان و رخّج بوده است - ليكن درين نسخه گاهى ( زنبيل ) و گاه « زنبيل » و چندين جاى هم « زنبيل » با تمام نقاط نوشته شده و حتى يك جا هم رتبيل مطابق ضبط معروف نوشته نشده است و چون اين نسخه صرف نظر از كم نقطه بودن كه تنها عيب آنست - از ساير حيثيات در صحت اسامى و سنين كم نظيرست - و با وصف اين ، همه جا اين اسم را يا بى نقطه و يا « زنبيل » با زاء هوز ولى همه جا مطلقا با ( زاء ) ضبط كرده است ، اسباب اين شد كه نگارنده را در ضبط معروف اين اسم ترديدى حاصل شود ، و از قضا نسخهء خطى و معتبر و كم غلط و قديمى از ترجمهء طبرى بدستم افتاد كه هر چند اوراق آخر آن افتاده ، ليكن از حيث رسم الخط و كاغذ و املاء معلوم ميدارد كه در اواخر يا اوايل قرن ششم هجرى نوشته شده و بعقيدهء حقير صحيحترين ترجمه هاى طبرى است كه تا امروز ديده‌ام و در آن نسخه ديده شد كه همه جا اين اسم « زنتبيل » با زاء هوز و نون و تاء مثناة بعد از آن و باء و ياء ضبط آمده و در يك مورد همين اسم را « زنده پيل » نوشته است از ديدن اين املاء اخير براى نگارنده ترديدى باقى نماند كه اصل اين كلمه « زنتبيل » بوده و زنتبيل همان زنده پيل است كه در ادبيات فارسى هم مكرر در تعريف پهلوانان استعمال شده چنان كه فردوسى گويد : بتن زند پيل و بجان جبرئيل . . . الخ ، بمعنى فيل ژيان و بزرگ توضيح آنكه در فارسى تاء قرشت و دال با هم مكرر تبديل ميشوند - و باز نسخهء ديگرى از ترجمهء طبرى كه در ( 999 ) هجرى نوشته شده و قدرى مغلوط است ( متعلق بكتابخانهء معارف مشهد ) نيز همه جا اين كلمه را زنبيل نگاشته است و ازين گذشته وقتى كه بالقاب پادشاهان جزء ايران از قبيل « شير باميان » « شار » و غيره مراجعه شود ديده مىشود كه هر يك حاكى از صفتى يا تعريفى است و « رتبيل » با تحقيقاتى كه نگارنده به عمل آورد نه به فارسى و نه بهندى هيچكدام معنى ندارد ، و شك نيست كه اين كلمه هم از قبيل « يوزاسف » و « فيلقوس » مصحف « بوذآسپ » و « فيلفوس » است كه بوذا و فيليپ باشد ، و عربان را در عهد قديم ازين گونه اشتباهات در اسامى غير عربى بسيار روى داده است .