مؤلف مجهول
87
تاريخ سيستان
و اين قصه باز گفت و شكر كرد از مهلَّب ، اندر وقت عبد الرحمن مهلَّب را پيش خواند و بنواخت و عجب آمد او را از دها و خرد و شجاعت و خويشتن دارى او ، پس گفتند كه اين هميشه از ما بركناره باشد ، عبد الرحمن گفت الاشراف فى الاطراف بيشتر اين مثل را سبب مهلَّب بود ، او را خلعت داد و صد سوار خيل داد و علامت و بوق و طبل ، و نام او فرمود تا در ديوان عرض فارس الفرسان نبشتند ، پس چون بحرب كابل شد و سپاهها برابر گشتند ، شاه كابل حرب بنفس خويش همى كرد ، مردى بود كه هيچكس برو برابرى نكرد ، بسيار بكشت تا بيست و اند هزار مسلمان بر دست او شهيد گشت ، چون مهلَّب آن بديد حمله كرد بر شاه كابل و شاه كابل اندران وقت باز گشته بود سوى سپاه خويش ، او را يكى نيزه زد بر پشت او آمد و نيزه بدرع اندر شد ، بكابل شاه اندر نشد ، بگشت و ديگر سو پيش روى او بدرع بيرون آمد ، مهلَّب نيره [ 1 ] كرد كه باز آرد ، چندان قوّت كرد كه خواست كه كابل شاه را از پشت اسب بربايد ، تا او به قوت گردن اسب ببر اندر گرفت ، اسب بر جاى ماند ، آخر نيزه بر كند ، و كابل شاه بتاختن از پيش او بشد ، و اندر وقت كس فرستاد و صلح كرد و گفت : نه ! با اين چنين سپاه بحرب چيزى نتوان كرد . چون صلح بكرد پيش عبد الرحمن آمد ، باز گفت كه من اين صلح بچه كردم كه يك سوار با من چنين كرد ، عبد الرحمن باز پرسيد كه اين كه بود ؟ چندين مرد بيامدند و دعوى كردند كه ما بوديم ، عبد الرحمن گفت معنى ندارد كه ده مرد بيك جسم در شود ، كارى چنين كند ، هم يكى بيش بوده نيست ، نه ديگر دروغ همى گويند ، آخر شاه كابل را گويد [ 2 ] كه تو او را بشناسى ؟ گفتا اگر بران جمله بر نشسته باشد كه روز حرب بود ، بدانم ، عبد الرحمن بفرمود تا همه سپاه سلاح اندر پوشيدند ، پس همه را بر شاه كابل عرض كرد ، چون مهلَّب پيش آمد بر اسبى ابلق از نژادهء [ 3 ] پدر خويش بر نشسته ،
--> [ 1 ] كذا . . : و ظاهرا نيرو كرد . [ 2 ] گويد : اگر انشاء اصل باشد تازگى دارد چه در انشاء قديم اين استعمال كه امروز متداولست معمول نبوده . [ 3 ] نژاده بمعنى نژاد - مانند تخمه بمعنى تخم و كامه بمعنى كام ، ناصر خسرو گويد : آزرده اين و آن بحذر از من * گوئى كه از نژادهء تنينم