مؤلف مجهول
70
تاريخ سيستان
محمد گم شد ، گفتند برنشين تا برنشينيم [ 1 ] ، بساعت او بر نشست و همه بر نشستند و گرد مكّه اندر همه بتاختند ، بالا و فرود بجستند و نيافتند ، عبد المطلب گرد حرم اندر بگشت و طواف كرد گرد خانه و اين دو بيت بگفت : شعر يا ربّ ردّى [ 2 ] زاكى [ 3 ] محمّدا * اودده [ 4 ] ربّى و اتّخذ عندى عدا يا ربّ ان محمّدا لم يوجدا * فجمع قومى كلهمّ مبدّدا [ 5 ] چون عبد المطَّلب اين بيتها ياد كرد از هوا اندر بانگ آمد : معاشر النّاس غمگين مباشيد كه محمّد را خداوندى است كه او را ضايع نكند ، عبد المطَّلب ، گفت يا هاتف چه باشد اگر بگويى كه او كجاست ؟ گفت بوادى تهامه نزديك شجرة اليمن [ 6 ] ، عبد المطَّلب بر نشست با سلاح و بتاخت ، ورقة بن نوفل پيش او بود با او بتاخت تا آنجا رسيد ، محمّد را بديدند برگ درخت [ به ] دست گرفته . عبد المطَّلب پيش شد ، محمّد گفت تو كيستى ، گفت من جدّ تو ، فرود آمد و او را برگرفت و بوسه داد و بر نشست ، او را بر قرپوس زين نهاد و آورد تا مكّه و قريش بياراميدند . حليمه گويد عبد المطَّلب مرا بنواخت و بسيار عطا داد از هر چيزى چه اشتر و چه گوسپند و چه جامهاء نيكو و چه زر و سيم و چه مشك و كافور و عنبر و عود و مرا به نيكوئى با گروهى بزرگ از غلام و بنده باز گردانيد و من نيكوئى دنيا و آخرت يافته به خانه باز گشتم . و محمّد ( صلعم ) نزد جدّ خويش بماند عبد المطَّلب ،
--> [ 1 ] بر نشستن تنها بمعنى سوار شدن بر اسب آمده است . [ 2 ، 3 ] كذا . . . بروايتى : * يا رب رد راكبى محمدا - * روايت ديگر : يا رب رد زاكيا محمدا ديده شد . [ 4 ] كذا . . . روايتى اردده . . روايتى : ردّ الى و اتخذ عندى يدا . * انت الذى جعلته لى عضدا يا رب الخ ( روضة الاحباب خطى و اعثم و غيره ) . [ 5 ] روايتى : تبدّدا ( از روضة الأحباب جمال الحسينى خطى ورق 45 ) . [ 6 ] درخت توت ( روضة الأحباب خطى ورق 45 ) .