السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
556
تفسير الميزان ( فارسي )
دشمنى قومش قرار گرفته ، و من اگر آن روز تو را دريابم ياريت خواهم كرد ، يارى صميمانه ، ليكن چيزى نگذشت كه ورقه از دنيا رفت و مدتى وحى تعطيل شد « 1 » . ابن شهاب مىگويد : ابو سلمة بن عبد الرحمن برايم حديث كرد كه جابر بن عبد اللَّه انصارى روزى از مساله وحى سخن مىگفت ، در ضمن سخن ، گفت رسول خدا ( ص ) فرمود در حينى كه داشتم قدم مىزدم ناگهان صوتى از طرف آسمان شنيدم ، سربلند كردم ناگهان همان كسى را ديدم كه در غار حرا او را ديده بودم ، ديدم كه بين آسمان و زمين بر كرسى نشسته من از ديدنش دچار رعب شده به خانه برگشتم ، و گفتم مرا بپيچيد مرا بپيچيد ، در همين حال اين آيه نازل شد كه : « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ » از آن به بعد وحى خدا پى در پى رسيد « 2 » . و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و ابن جرير و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) ، از عبد اللَّه بن شداد روايت كردهاند كه گفت : جبرئيل بر محمد ( ص ) نازل شد و گفت : اى محمد بخوان . پاسخ داد من خواندن نمىدانم ، او را در آغوش خود كشيد ، سپس گفت : اى محمد بخوان ، پاسخ داد سواد ندارم . گفت : * ( « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ) * . . . * ( ما لَمْ يَعْلَمْ » ) * . پس رسول خدا ( ص ) نزد خديجه آمد و گفت : اى خديجه به گمانم چيزى به من شده . خديجه گفت حاشا ، به شما چيزى نشده ، به خدا قسم پروردگار تو به تو آسيبى نمىرساند ، چون تا كنون حتى يك عمل زشت نكرده اى ، خديجه اين را گفت و برخاسته نزد ورقه رفت و جريان را به او گفت . ورقه گفت اگر مطلب همين طور باشد كه او گفته ( به تو مژده مىدهم كه ) شوهرت پيغمبرى از پيامبران است ، و به زودى از امتش صدمه هاى بسيار خواهد ديد ، و اگر من نبوتش را درك كنم حتما به او ايمان مىآورم . راوى مىگويد : بعد از اين جريان مدتى جبرئيل نازل نشد خديجه گفت : به نظرم پروردگارت بر تو خشم كرده آن گاه خداى تعالى اين سوره را نازل كرد : « وَالضُّحى وَاللَّيْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى » « 3 » . مؤلف : در اين باب روايتى آمده كه سوره اى كه جبرئيل بر آن جناب نازل كرد سوره حمد بود « 4 » .
--> ( 1 و 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 368 . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 514 .