السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
502
تفسير الميزان ( فارسي )
« ناقه » در جمله « ناقة اللَّه » با فعلى از قبيل « احذركم » به صداى بالا قرائت شده ، تا مفعول آن باشد ، و كلمه « سقياها » عطف بر ناقه است . و معناى آيه اين است كه : صالح پيغمبر با رسالتى از ناحيه خدا به ايشان گفت : از ناقه خدا و نيز از آبشخور آن پروا كنيد و متعرض او نشويد ، نه به قتلش اقدام كنيد و نه نوبت آب او را از او بگيريد ، و خداى تعالى داستان اين ناقه را در سوره هود و سوره هاى ديگر به طور مفصل آورده . * ( « فَكَذَّبُوه فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها » ) * كلمه « عقر » به معناى ريشه كن كردن چيزى است كه به سر بريدن شتر و مطلق كشتن نيز اطلاق مىشود ، و كلمه « دمدمه » به معناى خراب كردن بنا بر روى كسى است ، وقتى مىگويند : « دمدم عليه القبر » ، معنايش اين است كه خاك قبر را بر سرش فرو ريخت ، و منظور از اين عبارت اين است كه عذاب الهى به خاطر گناهانى كه كردند همه آنان را فرا گرفت ، و نسلشان را قطع و آثارشان را محو و نابود كرد . و در جمله « فسويها » ظاهرا ضمير به ثمود بر مىگردد و مؤنث بودنش به اعتبار قبيله بودن اين قوم است ، و قبيله مؤنث است . و معناى جمله اين است كه خداى تعالى اين قبيله را با خاك يكسان كرد ، ممكن هم هست ضمير مذكور به كلمه « ارض » كه از مفاد استفاده مىشود بر گردد ، و تسويه ارض به معناى تسطيح آن و از بين بردن پستى و بلنديهاى آن است . بعضى « 1 » ضمير را به « دمدمه » برگرداندهاند ، دمدمه اى كه از فعل « فدمدم » استفاده مىشود ، و معناى جمله اين است كه دمدمه آنان را تسويه كرد ، يعنى همه را دمدمه كرد ، و هيچ صغير و كبيرى را استثناء نكرد . * ( « وَلا يَخافُ عُقْباها » ) * ضمير در اين آيه يا به « دمدمه » بر مىگردد ، و يا به « تسويه » و « واو » براى استيناف است ، و يا واو حاليه است ، و معنايش اين است كه : پروردگار ثمود از عاقبت دمدمه آنان و يا تسويه ايشان پروايى نكرد ، آن چنان كه پادشاهان و مستكبرين از عاقبت وخيم عقاب دشمنان خود و آثار سوء آن پروا و دلواپسى مىكنند ، براى اينكه پادشاهان نمىدانند عاقبت اين عقابشان چيست ، و چه آثارى بجاى مىگذارد ، ولى خداى تعالى مىداند عاقبت عقابش چيست ، همان است كه خودش اراده كرده ، و مطابق با فرمان و اذن خود او است ، بنا بر اين
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 146 .