السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

490

تفسير الميزان ( فارسي )

آن را از شرش ، و حسنه آن را از سيئه اش تشخيص مىدهد . و حاصل حجت مذكور اين است كه خداى سبحان كسى است كه ديدنىها را به وسيله دو چشم - يا به عبارتى دو عدسى - به انسانها نشان داد ، و چگونه تصور مىشود كه هر ديدنى را به انسان نشان بدهد ، ولى خودش آنها را نبيند ، و نيز خداى تعالى كسى است كه هر انسانى را از راه سخن گفتن به منويات انسانهاى ديگر آگاه مىكند ، و چگونه تصور دارد كه خود او از باطن بندگانش آگاه نباشد ، و چگونه ممكن است براى بندگانش پرده از اسرارى بردارد كه براى خودش مستور باشد ، و خداى عز و جل كسى است كه با الهام خود به انسان تشخيص خير و شر را داده ، و آيا ممكن است با اين حال خود او خير و شر و حسنه و سيئه را تشخيص ندهد ؟ * ( « فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ » ) * كلمه « اقتحام » به معناى داخل شدن به سرعت و با فشار و شدت در چيزى است ، و كلمه « عقبة » به معناى راه سنگلاخى و دشوار است كه به طرف قله كوه منتهى مىشود ، و « اقتحام عقبه » اشاره است به انفاقهايى كه براى انفاقگر بسيار دشوار باشد ، كه بعدا هم به اين معنا تصريح مىكند . ولى بعضى « 1 » گفته‌اند : ( نمىخواهد بفرمايد انسان نامبرده راه دشوار انفاق را نمىرود ، بلكه ) نفرين بر او است ، كه مىگفت : مال بسيارى را از دست دادم . ولى اين وجه درستى نيست . * ( « وَما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ » ) * تعبير اينكه تو نمىدانى ، كنايه است از عظمت شان عقبه ، همانطور كه اين تعبير در هر جا همين معنا را افاده مىكند . * ( « فَكُّ رَقَبَةٍ » ) * يعنى آزاد كردن برده ، ممكن هم هست تقدير كلام « هى ( عقبة ) فك رقبة » باشد ، يعنى عقبه عبارت است از آزاد كردن برده ، پس مراد از عقبه ، خود آزاد كردن است ، كه عملى از اعمال آدمى است ، و مراد از اقتحام اين عمل ، آوردن آن است ، و معلوم است كه آوردن عمل همان عمل است . با اين بيان فساد گفتار بعضى « 2 » از مفسرين روشن مىشود كه گفته‌اند : فك رقبه ،

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 494 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 31 ، ص 184 .