السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

487

تفسير الميزان ( فارسي )

كه خود ابراهيم و اسماعيل در دعايى كه هنگام ساختن كعبه كردند ، بنا به حكايت قرآن كريم گفتند : « رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا » « 1 » . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : مراد از * ( « والِدٍ وَما وَلَدَ » ) * آدم ( ع ) و همه ذريه او است ، به اين بيان كه اين آيات مىخواهد به خلقت انسان در رنج سوگند ياد كند ، و خداى تعالى در ابقاى وجود اين نوع يعنى نوع انسانى سنت ولادت را مقرر فرموده ، در اين آيات به محصول اين سنت كه همان پدرى و فرزندى است سوگند خورده ، به اينكه انسان در تلاش و تعب و رنج است ، و اين مقتضاى نوع خلقت او از زمان ولادت تا روز مرگ است . و اين وجه فى نفسه وجه بدى نيست ، و ليكن صاحب اين نظريه بايد به اين سؤال پاسخ دهد كه مناسبت ميان سنت ولادت با شهر مكه چيست ؟ با اينكه تمامى مولودهاى عالم داخل در سوگند هستند ؟ بعضى « 3 » گفته‌اند : مراد آدم ، و صلحاى از ذريه او است ، و گويا اين هم خواسته همان نظر قبلى را بگويد ، با اين تفاوت كه اشكال قبلى ما را هم رفع كرده باشد ، كه گفتيم چگونه ممكن است خداى تعالى به صالحان و صالحان يك جا سوگند ياد كند . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : مراد از آن دو همه پدران و همه فرزندان است . بعضى « 5 » ديگر گفته‌اند : مراد از « والد » ، متولد و از « ما ولد » غير متولد است و قائل اين وجه كلمه « ما » را نافيه گرفته ، نه موصوله . بعضى « 6 » مراد از « والد » را رسول خدا ( ص ) و مراد از « ما ولد » را امت او دانسته‌اند ، به اين دليل كه آن جناب به منزله پدر امت است ، ولى همه اين وجوه از نظر لفظ و سياق ، وجوه بعيدى است . * ( « لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِي كَبَدٍ » ) * كلمه « كبد » به معناى رنج و خستگى است ، و جمله مورد بحث جواب قسم است ، و اين تعبير كه « خلقت انسان در كبد است » به ما مىفهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامى شؤون حيات بر انسان احاطه دارد ، و اين معنا بر هيچ خردمندى پوشيده نيست ، كه انسان در پى به دست آوردن هيچ نعمتى بر نمىآيد ، مگر آنكه خالص آن را مىخواهد ،

--> ( 1 ) پروردگارا ما را دو فرد تسليم شده خود كن ، و از ذريه ما امتى تسليم شده خود قرار ده ، و طريق عبادتمان را به ما بياموز ، و رحمتت را به ما برگردان . سوره بقره ، آيه 128 . ( 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) تفسير قرطبى ، ج 20 ، ص 61 - 62 .