السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
470
تفسير الميزان ( فارسي )
و ظاهر دو آيه مورد بحث اين است كه : « ارم » نام شهرى براى قوم عاد بوده شهرى آباد و بىنظير و داراى قصرهاى بلند و ستونهاى كشيده و در زمان نزول اين آيات اثرى از آنان باقى نمانده ، آثارشان به كلى از بين رفته بود ، و هيچ دسترسى بر جزئيات تاريخ آنها نمانده بود ، البته ممكن است چيزى از تاريخ آنان در افسانه ها آمده باشد ، ولى مدرك قابل اعتمادى ندارد ، تنها خاطره قابل اعتمادى كه از آنها بر جاى مانده همين مقدارى است كه قرآن كريم نقل كرده و به طور اجمال مىفهماند كه قوم عاد بعد از قوم نوح بودند و در احقاف زندگى مىكردند ، و مردمى درشت هيكل و نيرومند ، و در عهد خود از ساير اقوام متمدنتر بودند ، شهرهايى آباد و خرم و زمينهايى حاصلخيز و باغهايى از خرما و انواع زراعتها داشتند ، و در بين اقوام ديگر مقامى ارجمند داشتند ، كه شرح داستانشان در تفسير سوره هود گذشت . ولى بعضى « 1 » گفتهاند : مراد از ارم همان قوم عاد است ، و اگر قوم عاد را ارم خوانده بدان جهت بوده كه چون كلمه « ارم » نام پدر بزرگ اين قوم بوده لذا خود قوم را هم ارم گفتند ، همانطور كه تيره اى از اهل مكه را قريش مىنامند و معنايش قريشيان است ، و يا يهوديان را اسرائيل مىنامند ، با اينكه منظور بنى اسرائيل است ، و مراد از ذات عماد بودن آنان ، نيرومندى و سطوت ايشان است . و معناى آيه اين است كه : آيا نديدى كه پروردگارت به قوم عاد كه همان قوم ارم باشند چه كرد ؟ قوم ارم كه مردمى نيرومند و قهرمان بودند ، و نظيرشان در هيچ سرزمينى خلق نشده بود كه مانند آنان درشت هيكل و نيرومند باشند ، و تسمه از پشت همه بلاد و يا همه اقطار زمين كشيده باشند ، و ليكن اين معنا از ظاهر لفظ آيه بعيد است . و از آن دور تر معنايى است كه بعضى « 2 » ديگر كرده و گفتهاند كه : مراد از ذات العماد بودن آنان ، اين است كه تا هوا مساعد بوده در شهر خود بودند و در فصول ديگر به نقاط خوش آب و هوا رفته سپس مجددا به منزل خود بر مىگشتند . و داستان بهشت ارم يكى از افسانه هاى معروف قديمى است ، كه از وهب بن منبه و كعب الاحبار روايت شده . * ( « وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ » ) * ماده « جوب » به معناى قطع كردن است ، مىفرمايد مردم عاد صخره هاى عظيم دامنه
--> ( 1 ) تفسير قرطبى ، ج 20 ، ص 45 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 123 .