السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
433
تفسير الميزان ( فارسي )
دوباره طلوع مىكنند . بعضى « 1 » گفتهاند : منظور از رجع آسمان ، باريدن آن است ، و مراد از « زمين صاحب صدع » شكافتن زمين و روييدن گياهان از آن است ، و مناسبت اين دو سوگند با مساله معاد بر كسى پوشيده نيست « 2 » . * ( « إِنَّه لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَما هُوَ بِالْهَزْلِ » ) * كلمه « فصل » به معناى جدا كردن دو چيز از هم است ، به طورى كه بين آن دو فاصله اى پيدا شود ، و با اينكه قرآن قول فاصل و جدا سازنده است ، اگر آن را قول فصل خوانده ، از باب « زيد عدل » است ، و « هزل » به معناى شوخى است ، در مقابل جدى . و اين دو آيه جواب قسم است و ضمير « انه » به قرآن بر مىگردد ، و معنايش اين است كه : به آسمانى چنان و زمينى چنين سوگند ، كه قرآن سخنى جدا سازنده بين حق و باطل است ، و كلامى خالى از جد ، و صرف شوخى نيست ، آنچه را قرآن ثابت مىكند حق محض است ، كه شكى در آن نيست ، و چون حق است هيچ باطلى نمىتواند آن را باطل سازد ، و هر باطلى در صدد ابطال آن بر آيد باطل بدون ترديد است ، پس خبرى هم كه از قيامت و بازگشت داده حق است و در آن شكى نيست . ولى بعضى « 3 » گفتهاند : ضمير نامبرده به مطلب قبلى يعنى خبر رجوع و معاد بر مىگردد . ولى وجه سابق وجيه تر است . * ( « إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَأَكِيدُ كَيْداً » ) * يعنى كفار با كفرشان و انكار معادشان همه در اين فكرند كه با حيله هايى نور خدا را خاموش و دعوت تو را باطل سازند ، و من هم عليه ايشان حيله مىكنم ، و حيله خداى تعالى همين است كه ايشان را به دشمنى با سعادت خود وا مىدارد ، استدراج مىكند مىفرمايد : مال و اولاد بيشترى مىدهم ، بر دلهايشان مهر مىزنم ، و گمراهشان مىكنم ، و بر گوش و چشمشان پرده مىافكنم ، اين چنين حيله مىكنم ، تا در آخر به سوى عذاب روز قيامتش بكشانم . * ( « فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً » ) * كلمه « تمهيل » مصدر باب تفعيل است كه فعل امر « مهل » مشتق از آن است ، به
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 99 - 100 . ( 2 ) هم چنان كه در سوره حج آيه 5 صريحا مساله معاد را به روييدن گياهان در بهار تشبيه كرده است ، « مترجم » . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 472 .