السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

418

تفسير الميزان ( فارسي )

مؤمنين بايد به او ايمان بياورند ، و آن جباران هم نبايد متعرض حال ايشان شده به آنان صدمه بزنند . بعضى « 1 » از مفسرين در توجيه اجراى صفات نامبرده در آيه شريفه گفته‌اند : اين مردمى كه از مؤمنين نفرت دارند اگر از مشركين بوده‌اند آنچه از مؤمنين مورد نفرتشان بوده و بر سر آن ، مؤمنين را مذمت مىكرده‌اند ايمان به خداى تعالى نبوده ، بلكه انكار خدايان دروغين ايشان بوده ، و اگر از طايفه معطله كه خدا را در تدبير عالم هيچكاره مىدانستند بوده‌اند ، باز مايه نفرتشان ايمان مؤمنين به خدا نبوده ، بلكه اثبات معبودى بوده كه براى آنان شناخته شده نبود ، و ليكن در هر دو حال از آنجايى كه برگشت هر دو امر به انكار معبود حق ، و خداى موصوف به صفات جلال بوده لذا در آيه شريفه صفاتى را براى خداى تعالى ذكر نمود . اشكالى كه متوجه اين توجيه است اين است كه : مشركين يعنى وثنى مسلكان اصلا خدا را معبود نمىدانستند چون براى او قائل به ربوبيتى نسبت به خود نبودند ، و تنها صنع و ايجاد را به او نسبت مىدادند و اما ربوبيت را كه مستلزم الوهيت و معبوديت است و به خاطر آن عبادت رب و معبود لازم مىشود ، منحصر در اربابها و آلهه خيالى خود مىدانستند ، در نتيجه تنها آن آلهه را مىپرستيدند و خدا را نمىپرستيدند ، پس خداى تعالى به اعتقاد آنان تنها رب ارباب بود و براى مردم ربوبيتى نداشت « 2 » . * ( « إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ » ) * كلمه « فتنه » به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله * ( « الَّذِينَ فَتَنُوا . . . » ) * عام است ، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا ( ص ) را شكنجه مىدادند ، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مىدادند ، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مىشود . در مجمع البيان مىگويد : اگر كسى بپرسد چرا در اين آيه بين عذاب جهنم و عذاب حريق جدايى انداخت و فرمود : پس براى ايشان است عذاب جهنم ، و براى ايشان است عذاب حريق ، با اينكه اين دو عذاب يكى است ؟ در جواب گفته مىشود : مراد از اين دو جمله اين است كه : اين طايفه غير از عذاب حريق و آتش گرفتن ، عذابهاى ديگرى در جهنم از قبيل

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 90 . ( 2 ) و خلاصه اينكه همه مشركين معطله هستند و خدا را در تدبير عالم هيچكاره مىدانند ، « مترجم » .