السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
401
تفسير الميزان ( فارسي )
ولى بعضى « 1 » گفتهاند : معنايش اين است كه : آنچه در بطن خود دارد بيرون مىاندازد و خود را تهى مىكند از آنچه از كوه ها و درياها كه در پشت خود دارد . و شايد وجه اول به ذهن نزديكتر باشد . * ( « وَأَذِنَتْ لِرَبِّها وَحُقَّتْ » ) * ضميرهاى مؤنث همه به كلمه « أرض » برمىگردد ، هم چنان كه ضميرهاى مشابهى كه در آيه قبلى بود به كلمه « سماء » برمىگشت ، و معناى آيه گذشت . * ( « يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه » ) * راغب گفته كلمه « كدح » به معناى تلاش كردن ، و خسته شدن است « 2 » . پس در اين كلمه معنى سير است . و بعضى « 3 » گفتهاند : « كدح » تلاش نفس است در انجام كارى تا اينكه آثار تلاش در نفس نمايان گردد . و بنا بر اين ، در اين كلمه معناى سير هم خوابيده ، به دليل اينكه با كلمه « الى » متعدى شده ، پس معلوم مىشود كه در كلمه « كدح » در هر حال معناى سير خوابيده . و جمله « فملاقيه » عطف است بر كلمه « كادح » ، و با اين عطف بيان كرده كه هدف نهايى اين سير و سعى و تلاش ، خداى سبحان است ، البته بدان جهت كه داراى ربوبيت است ، يعنى انسان بدان جهت كه عبدى است مربوب و مملوك و مدبر ، و در حال تلاشش به سوى خداى سبحان است دائما در حال سعى و تلاش و رفتن بسوى خداى تعالى است ، بدان جهت كه رب و مالك و مدبر امر اوست ، چون عبد براى خودش مالك چيزى نيست ، نه اراده و نه عمل ، پس او بايد اراده نكند مگر آنچه كه پروردگارش اراده كرده باشد ، و انجام ندهد مگر آنچه را كه او دستور داده باشد ، پس بنده در اراده و عملش مسئول خواهد بود . از اينجا معلوم شد اولا : جمله * ( « إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ » ) * خود حجتى است بر معاد ، براى اينكه توجه فرمودى ربوبيت خداى تعالى تمام نمىشود مگر با عبوديت بندگان ، و عبوديت هم تصور ندارد مگر با بودن مسئوليت ، و مسئوليت هم تمام نمىشود مگر با برگشتن به سوى خدا و حساب اعمال ، اين نيز تمام نمىشود مگر با بودن جزا . و ثانيا : معلوم شد منظور از ملاقات پروردگار منتهى شدن به سوى او است ، يعنى به جايى كه در آن هيچ حكمى نيست جز حكم او ، و هيچ مانعى نيست كه بتواند از انفاذ
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 460 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « كدح » . ( 3 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 79 .