السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
389
تفسير الميزان ( فارسي )
مىفرماييد مؤيد بيانى است كه ما در تفسير اين آيات داشتيم . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ » ) * آمده كه امام فرمود آنچه از عذاب كه خدا براى فجار نوشته در سجين است « 1 » . و نيز در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود ، سجين عبارت است از طبقه هفتم زمين ، و عليون عبارت است از آسمان هفتم « 2 » . مؤلف : اين روايت اگر صحيح باشد بر اين اساس است كه بهشت به عنايتى در جهت بالا ، و دوزخ در جهت پايين باشد ، و اين معنا را روايات ديگرى نظير اين روايت دارد ، مثل آن رواياتى كه فرموده « قبر يا روضه اى از رياض بهشت و يا حفره اى از حفره هاى دوزخ است » . و يا رواياتى كه « برهوت » را مكانى در جهنم خوانده . و در الدر المنثور است كه ابن مبارك از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت : سلمان و عبد اللَّه بن سلام به هم برخوردند ، يكى به ديگرى گفت : اگر قبل از من از دنيا رفتى بخوابم بيا و به من خبر بده كه پروردگارت با تو چه كرده ، و اگر من جلوتر از تو مردم اين كار را مىكنم و به تو خبر مىدهم . عبد اللَّه گفت : چطور چنين چيزى ممكن است ؟ سلمان گفت : بله ممكن است ، چون ارواح مؤمنين در برزخى از زمين قرار دارند ، هر كجا بخواهند مىروند ، ولى جان كفار در سجين است ( و خدا داناتر است ) « 3 » . و در اصول كافى به سند خود از زراره از امام باقر ( ع ) روايت آورده كه فرمود : هيچ بنده اى نيست مگر آنكه در قلبش لكه اى سفيد هست ، وقتى گناهى بكند در اين لكه سفيد لكه اى سياه پيدا مىشود ، اگر از آن گناه توبه كند آن لكه سياه پاك مىشود ، و اگر هم چنان به گناه خود ادامه دهد لكه سياه زياد مىشود و زياد مىشود تا آنكه همه سفيدى را بپوشاند ، همين كه سفيدى پوشيده شد ، ديگر تا ابد صاحبش به سوى خير بر نمىگردد ، و اين كلام خداى عز و جل است كه مىفرمايد : * ( « كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * « 4 » . مؤلف : اين معنا در الدر المنثور هم از عده اى از نويسندگان كتب حديث از ابو هريره از رسول خدا ( ص ) نقل شده « 5 » . و نيز در اصول كافى به سند خود از عبد اللَّه بن محمد حجال ، از بعضى از راويان شيعه
--> ( 1 و 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 410 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 325 . ( 4 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 273 ، ح 20 . ( 5 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 325 .