السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

385

تفسير الميزان ( فارسي )

« ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّه وَكانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ » « 1 » . * ( « إِذا تُتْلى عَلَيْه آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ » ) * منظور از آيات خدا در اينجا همان آيات قرآن است ، براى اينكه سخن از تلاوت آن آيات دارد ، و كلمه « اساطير » جمع اسطوره است ، كه به معناى نوشته شده سطر به سطر است ، و منظور كفار اين بوده كه اين آيات قرآنى اباطيل امتهاى گذشته است . و معناى آيه اين است كه چون آيات قرآن بر آنان تلاوت مىشود ، آياتى كه ايشان را از گناه و نافرمانى خدا بر حذر داشته و از روز قيامت و جزاى آن انذار مىكنند ، در مقابل مىگويند اينها اباطيلند . * ( « كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * اين جمله ردع و انكار سخن تكذيبگران ، يعنى رد * ( « أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ » ) * است . راغب گفته : كلمه « رين » به معناى غبار و زنگ ، و يا به عبارتى تيرگى است كه روى چيز گرانبهايى بنشيند ( در نسخه اى ديگر آمده روى چيز شفافى بنشيند ) ، در قرآن آمده كه : * ( « بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ . . . » ) * يعنى گناهان مانند زنگى و غبارى شد كه روى جلاى دلهاشان را گرفت ، و آن دلها را از تشخيص خير و شر كور كرد « 2 » . پس اين « زنگ بودن گناهان بر روى دلهاى آنان » عبارت شد از حائل شدن گناهان بين دلها ، و بين تشخيص حق ، آن طور كه هست . از اين آيه شريفه سه نكته استفاده مىشود : اول اينكه : اعمال زشت نقش و صورتى به نفس مىدهد ، و نفس آدمى را به آن صورت در مىآورد . دوم اينكه : اين نقوش و صورتها مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقيقت را درك كند ، و ميان آن و درك حق حائل مىشود . سوم اينكه : نفس آدمى بحسب طبع اوليش صفا و جلايى دارد كه با داشتن آن حق را آن طور كه هست درك مىكند ، و آن را از باطل ، و نيز خير را از شر تميز مىدهد ، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود : « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » « 3 » .

--> ( 1 ) و سپس سرانجام كار كسانى كه مرتكب گناهان مىشوند ، اين است كه آيات خدا را تكذيب نموده و آن را استهزاء نمايند . سوره روم ، آيه 10 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « رين » . ( 3 ) و سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را منظم ساخته ، سپس خير و شر را به او الهام كرده است . سوره شمس ، آيه 7 و 8 .