السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
345
تفسير الميزان ( فارسي )
معناى * ( « قُتِلَ الإِنْسانُ ما أَكْفَرَه » ) * فرمود : يعنى انسان لعنت شده است « 1 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه » ) * آمده كه خداوند راه خير را براى بشر آسان كرده است « 2 » . مؤلف : مراد از اين حديث اين است كه : خداى تعالى انسان را در عملش مختار كرده ، بطورى كه راه سعادت و رسيدن به كمالش را آسان ساخته ، همان كمالى كه براى رسيدن به آن آفريده شده . پس اين خبر با آن معنايى كه ما در تفسير آيه آورديم منطبق است . و نيز در معناى كلمه « و قضبا » در همان كتاب آمده كه قضب به معناى « قت » است ( گياهى است كه حيوانات علفخوار آن را مىچرند ) « 3 » . و نيز در معناى جمله * ( « وَفاكِهَةً وَأَبًّا » ) * فرموده : « أب » به معناى علف خشكى است كه علفخواران مىخورند « 4 » . و در الدر المنثور است كه ابو عبيد در كتاب « فضائل » خود از ابراهيم تيمى روايت كرده كه گفت : شخصى از ابو بكر صديق پرسيد : « و أبا » يعنى چه ؟ در پاسخ گفت به زير كدام آسمان و روى كدام زمين پناهنده شوم ، وقتى در باره كتاب خدا چيزى بگويم كه نمىدانم « 5 » . و نيز در همان كتاب آمده كه سعيد بن منصور ، ابن جرير ، ابن سعد ، عبد بن حميد ، ابن منذر ، ابن مردويه ، بيهقى ( در كتاب شعب الايمان ) ، خطيب و حاكم ( وى حديث را صحيح دانسته ) ، از انس روايت كردهاند كه روزى عمر آيات * ( « فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَعِنَباً وَقَضْباً » ) * را تا كلمه « و أبا » قرائت كرد ، آن گاه گفت : همه اينها را مىشناسيم ، اما بايد ديد كلمه « أب » به چه معنا است ، آن گاه چوب دستىاى كه در دست داشت از دست انداخت و گفت : عمر بيهوده خودت را به اين در و آن در نزن ، اگر تو معناى كلمه اب را ندانى چه گناهى دارى ، اى مردم برويد به دنبال كسى كه از خود قرآن شما را به معناى آن هدايت كند ، آن گاه عمل كنيد ، و وقتى چيزى از كتاب خدا را نفهميديد آن را به پروردگار كتاب واگذاريد « 6 » . و نيز در آن كتاب آمده كه عبد بن حميد ، از عبد الرحمن بن يزيد روايت كرده كه گفت : مردى از عمر پرسيد : معناى كلمه « و أبا » چيست ؟ همين كه ديد حضار مجلس به دادن جواب پرداختند ، شلاق خود را گرفته به آنان حمله ور شد « 7 » .
--> ( 1 ) احتجاج ، ج 1 ، ص 372 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 405 . ( 3 و 4 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 406 . ( 5 و 6 و 7 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 317 .