السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

344

تفسير الميزان ( فارسي )

و قيافه اش شناخته مىشود ، اهل سعادت چهره هايى نورانى و درخشنده دارند ، كه فرح و سرور و انتظار آينده اى خوش از آن چهره ها هويداست ، پس معناى « مستبشره » همين است كه از ديدن منزلگاه خود كه به زودى بدانجا منتقل مىشوند خوشحالند . * ( « وَوُجُوه يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ » ) * كلمه « غبرة » به معناى غبار و كدورت است ، كه منظور از آن سيما و نشانه هاى غم و اندوه است . * ( « تَرْهَقُها قَتَرَةٌ » ) * يعنى سياهى و تاريكى بر آن چهره ها نشسته . در اين چهار آيه حال دو طايفه را ، با بيان حال چهره هايشان بيان كرده ، چون چهره و قيافه آينه دل است ، هم مسرت درونى در آن جلوه مىكند و هم اندوه و گرفتارى . * ( « أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ » ) * يعنى اين طايفه جامع بين دو صفت كفر و فجورند ، كفر كه كار قلب ، و فجور كه كار بدنى و به معناى گناهان شنيع است ، و ممكن هم هست منظور از كفر ، كفران نعمتها ، و منظور از فجور همان گناهان باشد ، و اين جمله تعريف طايفه دوم است ، كه اهل شقاوتند ، چيزى كه هست در اين آيات طايفه اول يعنى اهل سعادت را به مثل چنين تعريفى توصيف نكرده ، و اين بدان جهت بوده كه سياق كلام و غرض اصلى ، بيان حال طايفه دوم بوده ، و مىخواسته آن طايفه را انذار و از سرانجام وخيمى كه در پيش دارند بيم دهد . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن منذر از عكرمه روايت كرده كه در تفسير آيه * ( « قُتِلَ الإِنْسانُ ما أَكْفَرَه » ) * گفته : اين آيه در شان عتبة بن ابى لهب نازل شده ، كه وقتى آيه « وَالنَّجْمِ إِذا هَوى » را شنيد ، گفت : من كفر مىورزم به پروردگار نجم وقتى كه فرو مىريزد ، ناگزير رسول خدا ( ص ) او را نفرين كرد ، و در سفرى كه به شام مىرفت شير او را پاره كرد « 1 » . و در احتجاج از امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده كه در حديثى طولانى در

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 315 .