السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

338

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَه فَقَدَّرَه » ) * نكره آمدن كلمه « نطفة » به منظور تحقير آن است ، يعنى از نطفه اى خوار و بىمقدارش آفريده ، پس كسى كه اصل و نسبش آبى چنين پشيز است ، حق ندارد با كفر خود طغيان كند ، و از اطاعت ، استكبار بورزد . « فقدره » - يعنى به او در ذات و صفات و افعالش قدرت و توانايى داد ، پس او نبايد از آن حدى كه برايش مقدر شده تجاوز كند ، چون تدبير ربوبى از هر سو به وى احاطه دارد ، و او نمىتواند خودش مستقلا بخواسته خود برسد ، اگر خدا برايش مقدر نكرده باشد . * ( « ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه » ) * ظاهر سياق اين آيات كه سياقى نفى عذر از بشر در برابر كفر و استكبارش است ، اين است كه مراد از سبيل - آن هم بطور مطلق - راه اطاعت خدا و امتثال اوامر او باشد ، و يا به عبارت ديگر راه خير و سعادت باشد . در نتيجه آيه شريفه در معناى دفع دخل است ، چون وقتى گفته مىشود * ( « مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَه فَقَدَّرَه » ) * ممكن است شنونده پيش خود خيال كند كه وقتى خلقت و تقدير از هر جهت به انسان احاطه دارد ، ديگر انسان در افعال ذات و صفاتش اختيارى از خود ندارد ، زيرا همه آنها مقدر و از پيش معين شده است ، چون با تقدير ، ضرورى الوجود و واجب التحقق مىشود ، و ديگر اختيارى براى انسان باقى نمىماند ، پس انسان در كفر و فسقش هيچ دخالتى ندارد اگر فاسق مىشود به تقدير الهى است ، و اگر كافر مىشود به تقدير او است ، و انسان آنچه را كه خدا خواسته و امر كرده به كرسى مىنشاند ، و همين به كرسى نشاندنش نيز به تقدير الهى است ، پس ديگر نبايد او را در مورد هيچ عملى ملامت كرد ، و دعوت دينى براى او كارى بيهوده است ، چون دعوت فرع داشتن اختيار است ، وقتى او از خودش اختيارى ندارد ، ديگر انبياء به چه منظورى او را دعوت كنند . به همين جهت اين شبهه را با جمله * ( « ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه » ) * دفع نموده و فرمود : خلقت و تقدير هر چند كه خاص خدا است ، ولى اين منافات ندارد با اينكه خود انسان هم اختيار داشته باشد ، و به همين خاطر صحيح باشد كه خدا هم در آنچه به او امر نموده از ايمان و اطاعت را كه راه رسيدن يك انسان به سعادت خويش است به او ياد دهد ، و از او بخواهد كه به اراده و اختيار خودش چنين و چنان كند ، پس فعلى كه از انسان سر مىزند به اختيار خودش سر مىزند ، ولى در عين حال همين عمل متعلق تقدير الهى نيز هست ، پس انسان در آنچه مىكند هم مختار است و هم مسئول ، هر چند كه آنچه مىكند متعلق قدر هم هست ، و ما پيرامون جبر