السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
226
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً » ) * حرف « فاء » در اول آيه مىفهماند كه مطلب آن نتيجه گيرى از مضمون آيه قبلى است ، و همين طور هم هست ، چون لازمه اينكه نازل كننده قرآن خدا باشد اين است كه آنچه از احكام و فرامين كه در قرآن است حكم خداى تعالى باشد ، و بر پيامبر واجب باشد آن را اطاعت كند ، در نتيجه معناى آيه چنين مىشود : حال كه معلوم شد نازل كردن قرآن از ناحيه ماست ، پس احكامى هم كه در آن است حكم پروردگار تو است ، پس بر تو واجب است در برابر آن حكم صبر كنى . و اينكه در جمله * ( « وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً » ) * كه سياق نهى است ترديد آمده ، خود دليل بر اين است كه حكم نهى عموميت دارد ، و از اطاعت آثم و كفور در هر حال نهى مىكند ، چه آن موردى كه طرف هم آثم است و هم كفور ، و چه آنجايى كه طرف آثم هست ولى كفور نيست ، و چه به عكسش ، و ظاهرا مراد از آثم مسلمان متصف به معصيت باشد ، و مراد از كفور افرادى از كفار باشد كه در كفر مبالغه مىكنند ، پس آيه شريفه هم شامل كفار است و هم فساق . و از اينكه قبل از نهى از اطاعت اين دو طايفه امر به صبر در برابر حكم خدا را آورده فهميده مىشود كه نهى مذكور تفسير همان امر است ، و مفاد نهى اين است كه وقتى آثم تو را به اثم خود دعوت مىكند اطاعتش مكن ، كفور هم وقتى تو را به كفر خود مىخواند اجابتش مكن ، چون اثم آثم از مسلمانان ، و كفر كافر ، هر دو مخالف حكم پروردگار تو است . اين معنا از سياق نهى كه بعد از امر واقع شده استفاده مىشود ، نه از تعليق حكم بر وصف كه مشعر بر عليت است ، چون تعليق حكم نهى بر دو وصف آثم و كفور مشعر بر عليت اثم و كفر براى نهى از هر اطاعت است ، نه عليت براى نهى از خصوص اثمى كه آثم و كفرى كه كافر بدان دعوت مىكند . * ( « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا » ) * يعنى مداومت كن بر ذكر پروردگارت ، كه همان نماز در « بكره » و « اصيل » يعنى صبح و عصر باشد . * ( « وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَه وَسَبِّحْه لَيْلًا طَوِيلًا » ) * كلمه « من » براى تبعيض است ، و مراد از « سجود براى خدا » نماز خواندن است ، و مضمون اين دو آيه كه همان ذكر نام خدا در بكره و اصيل و سجده براى او در پاسى از شب باشد ، با نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تطبيق مىشود ، و همين مؤيد آن احتمال است كه