السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

220

تفسير الميزان ( فارسي )

روزى كه صورتها عبوس مىشود ، * ( « وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه » ) * ، يعنى با اينكه اشتهاى آن طعام را داشتند ولى ايثار كردند ، « مسكينا » به مسكينان مسلمين ، « و يتيما » به ايتام مسلمين ، و « اسيرا » به اسراى مشركين . و وقتى داشتند اطعام مىكردند مىگفتند : * ( « إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه اللَّه لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً » ) * امام فرمود : به خدا سوگند اين سخن را به زبان نگفتند ، بلكه اين زبان دل و ضمير ايشان بود ، و خدا از باطن آنان خبر داده كه در باطن چشمداشت تلافى ندارند و حتى انتظار تشكر و ثنا هم ندارند ، و تنها هدفشان وجه اللَّه و رضاى او و به دست آوردن ثواب او است « 1 » . و در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور ، ابن ابى شيبه ، ابن منذر و ابن مردويه ، از حسن روايت آورده‌اند كه گفت : روزى كه آيه * ( « وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً » ) * نازل شد اسيرانى از مشركين در مدينه بودند « 2 » . مؤلف : از مدلول روايت استفاده مىشود كه آيه مذكور در مدينه نازل شده ، و نظير اين روايت ، روايت ديگرى است كه در همان كتاب از عبد بن حميد از قتاده آورده ، و روايت ديگرى كه از ابن منذر از ابن جريح آورده ، و روايت ديگرى كه از عبد الرزاق و ابن منذر از ابن عباس آورده « 3 » . و در همان كتاب است كه ابن مردويه ، از انس بن مالك از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه در تفسير جمله * ( « يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً » ) * فرمود : يعنى ما بين چشمها را در هم مىكند « 4 » . و كلينى در روضه كافى به سند خود از محمد بن اسحاق مدنى از امام أبى جعفر ( ع ) روايت آورده كه در صفت بهشت فرمود : و ميوه هاى آن « دانيه » است ، يعنى در دسترس اهل بهشت است ، چنان كه فرمود : * ( « وَدانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا » ) * ، و « تذليل بودن آن » همان رام بودن ، و در دسترس بودن آن است ، مؤمن از هر يك آنها كه اشتها داشته باشد ، ميوه خودش از درخت خم شده در دهان او قرار مىگيرد ، در حالى كه او هم چنان تكيه داده است ، و نيز انواع ميوه ها به مؤمن و ولى خدا مىگويند : اى ولى خدا مرا اول بخور قبل از آنكه آن ديگرى را بخورى « 5 » .

--> ( 1 ) امالى صدوق ، ص 215 ، باب 44 ، ح 11 . ( 2 و 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 299 . ( 5 ) كافى ، ج 8 ، ص 99 ، ح 96 ، چاپ بيروت .