السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
209
تفسير الميزان ( فارسي )
كردهاند . * ( « وَإِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً » ) * كلمه « ثم » - با فتحه اول - ظرف مكان است ، و جز در ظرف مكان استعمال نمىشود ، و لذا بعضى « 1 » گفتهاند : معناى « رأيت » اول ، اين است كه اگر چشم خود را بدانجا يعنى به بهشت بيفكنى ، در آنجا نعيمى مىبينى كه با زبان قابل وصف نيست ، و ملك كبيرى مىبينى كه با هيچ مقياسى نمىتوان تقديرش كرد . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : كلمه « ثم » صله اى است كه موصولش حذف شده ، و تقدير كلام « و اذا رأيت ما ثم من النعيم و الملك » است ، يعنى و اگر ببينى آنچه در آنجا از نعيم و ملك كه هست نعيم و ملكى كبير خواهى ديد ، در نتيجه آيه مورد بحث نظير آيه « لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ » « 3 » است ، از ميان علماى نحو كوفيان جائز دانستهاند كه موصول حذف بشود ، و صله اش بماند ، هر چند بصريها آن را جائز ندانستهاند . * ( « عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ . . . » ) * ظاهرا كلمه « عاليهم » حال است از ابرار ، و ضمير « هم » و ساير ضماير جمع هم به ايشان بر مىگردد ، و كلمه « ثياب » فاعل آن حال است ، و كلمه « سندس » - همانطورى كه گفتهاند « 4 » - به معناى پارچه نازكى است كه از حرير بافته شده باشد ، و كلمه « خضر » صفت كلمه « ثياب » است ، و كلمه « استبرق » به معناى پارچه اى است درشتباف كه از ابريشم بافته شده باشد ، اين كلمه مانند كلمه « سندس » در اصل عربى نبوده ، بلكه از غير عرب گرفته شده ، و تغييرى بدان داده شده است . * ( « وَحُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ » ) * - مصدر « تحليه » كه فعل « حلوا » از آن مشتق است به معناى زينت دادن و آراستن است ، و كلمه « أساور » جمع سوار ( النگو ) است و راغب گفته اين كلمه معرب « دستواره » است « 5 » . * ( « وَسَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً » ) * - خدايشان شرابى به ايشان نوشانيد كه طهور بود ، يعنى در پاكى به حد نهايت بود ، شرابى بود كه هيچ قذارت و پليدى را باقى نمىگذاشت ، و يكى
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 411 . ( 2 ) تفسير قرطبى ، ج 10 ، ص 144 . ( 3 ) پيوندهاى شما بريده شد . سوره انعام ، آيه 94 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 162 . ( 5 ) مفردات راغب ، ماده « سور » .