السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

203

تفسير الميزان ( فارسي )

اين نظريه را دفع مىكند ، زيرا با بودن اين جمله ديگر احتياج نبود كه بفرمايد : طعام را به خاطر محبت به خدا انفاق مىكنند ، لذا به خاطر اينكه تكرار بدون جهتى در آيات نشده باشد ، ناگزير بايد بگوييم منظور از « حبه » حب طعام است . از اين نظريه ضعيفتر نظريه آن مفسر ديگر است كه گفته « 1 » : ضمير در « حبه » به اطعام كه از جمله « يطعمون » فهميده مىشود بر مىگردد . براى اينكه اگر منظور از حب اطعام حقيقت معناى آن است ، عمل اطعام فى نفسه فضيلتى نيست كه خداى تعالى آن را بستايد ، و اگر منظور اين است كه اطعام طعام را با طيب خاطر و بدون تكلف انجام مىدهند ، خلاف ظاهر آيه است ، بلكه ظاهر آيه همين است كه ضمير به كلمه « طعام » برگردد . و مراد از « مسكين » و « يتيم » معلوم است ، و مراد از « اسير » هم همان معنايى است كه از اين اسم به ذهن مىرسد ، يعنى كسى كه از اهل دار الحرب گرفتار مسلمين شده باشد . و اما اينكه بعضى « 2 » منظور از اسير را مسلمان اسير شده در دست كفار و يا محبوس و يا برده و يا زنان اسير در دست مردان دانسته‌اند ، ادعاهايى است بدون هيچ دليل ، و به خاطر اثبات آن خود را به زحمت انداخته‌اند . آنچه تنبه بدان لازم است اين است كه سياق اين آيات سياق داستانسرايى است ، داستان مردمى از مؤمنين كه قرآن نامشان را ابرار خوانده ، و از پاره اى كارهايشان يعنى وفاى به نذر و اطعام مسكين و يتيم و اسيرشان خبر داده ، ايشان را مىستايد ، و وعده جميلشان مىدهد . معلوم مىشود سبب نزول اين آيات هم همين داستان بوده ، و اين داستان در خارج واقع شده نه اينكه بخواهد يك قصه فرضى را جعل كند ، آن گاه آثار خوب آن را بر شمرده ، و كسانى را كه آن چنان عمل كنند وعده جميل بدهد . نكته ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه در اين آيات يكى از سه طايفه اى كه به وسيله ابرار اطعام شده‌اند اسير دانسته ، و اين خود شاهد بر آن است كه آيات در مدينه نازل شده ، و داستان بعد از هجرت رسول خدا ( ص ) و قوت يافتن اسلام ، و غلبه مسلمين بر كفار و مشركين اتفاق افتاده ، نه قبل از آن . * ( « إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه اللَّه لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً » ) * كلمه « وجه » به معناى آن روى هر چيز است كه رو به روى تو و يا هر كس ديگر

--> ( 1 ) تفسير قرطبى ، ج 10 ، ص 128 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 155 .