السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
194
تفسير الميزان ( فارسي )
عذابى اليم مىرود ، و اگر شكر كند به سوى نعيمى مقيم سير مىكند . و معناى آيه اين است كه : « هل اتى - قد أتى » : به تحقيق آمد بر آدمى قطعه اى محدود از زمانى ممتد و غير محدود در حالى كه انسان بالفعل در شمار مذكورات نبود . * ( « إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيه فَجَعَلْناه سَمِيعاً بَصِيراً » ) * كلمه « نطفه » در اصل به معناى آبى اندك بوده ، و سپس استعمالش در آب ذكوريت حيوانات كه منشا توليد مثل است بر معناى اصلى غلبه يافته ، و كلمه « أمشاج » جمع كلمه « مشيج » و يا « مشج » - به دو فتحه - و يا « مشج » - به فتحه اول و كسره دوم - است ، و اين سه كلمه به معناى مخلوط و ممتزج است ، و اگر نطفه را به اين صفت معرفى كرده ، به اعتبار اجزاى مختلف آن و يا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است . و كلمه « ابتلاء » كه جمله « نبتليه » از آن مشتق است ، به معناى نقل چيزى از حالى به حالى و طورى به طور ديگر است ، مثلا طلا را در بوته ابتلا مىكنند ، تا ذوب شود و به شكلى كه مىخواهند در آيد ، و خداى تعالى انسان را ابتلا مىكند ، يعنى از نطفه خلقش مىكند ، و سپس آن نطفه را علقه و علقه را مضغه مىكند ، تا آخر اطوارى كه يكى پس از ديگرى به او مىدهد ، تا در آخر خلقتى ديگرش مىكند . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : مراد از ابتلاى انسان ، امتحان او از راه تكليف است ، ليكن اين سخن با تفريع * ( « فَجَعَلْناه سَمِيعاً بَصِيراً » ) * نمىسازد ، چون سميع و بصير شدن انسان نمىتواند متفرع بر امتحان انسان باشد ، و اگر مراد از آن تكليف بود جا داشت تكليف را متفرع بر سميع و بصير بودن انسان كند ، نه به عكس ، و اگر از اين اشكال جواب بدهند ، و بگويند كلام پس و پيش شده ، و تقدير : « خلقناه من نطفة أمشاج فجعلناه سميعا بصيرا لنبتليه » است ، قابل اعتنا نيست . * ( « فَجَعَلْناه سَمِيعاً بَصِيراً » ) * - سياق آيات و مخصوصا آيه * ( « إِنَّا هَدَيْناه السَّبِيلَ . . . » ) * مىفهماند كه ذكر سميع و بصير كردن بشر ، براى اين بوده كه به وسيله آن تدبير ربوبى را به باد آورده ، بفهماند تدبير ربوبى اقتضا كرد تا براى رساندن انسان به غايت هستيش ، او را سميع و بصير كند ، تا آيات داله بر مبدأ و معاد را ببيند ، و كلمه حق را كه از جانب پروردگارش و از راه ارسال رسل و انزال كتب مىرسد بشنود ، و اين ديدن و شنيدن او را به
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 152 .