السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
156
تفسير الميزان ( فارسي )
بيان آيات در اين آيات نتيجه گيرى از مطالب يعنى وعد و وعيدهاى گذشته را به صورت تعجب از اعراض كفار از تذكرات قرآن و تنفرشان از حق صريح بيان كرده ، گويا فرموده : وقتى جريان بدين قرار است عقلا واجب مىشود كه دعوت حق را اجابت نموده ، به وسيله تذكرات قرآن متذكر شود ، پس بسيار عجيب است كه چطور باز هم از اين تذكر روى بر مىتابند ، نه ، نه ، علت اصلى اين است كه اينان به رسالت ايمان ندارند ، و تك تكشان توقع دارند كه كتابى از خدا بر يك يك آنان نازل گردد ، نه ، بلكه علت اين است كه از آخرت ترس ندارند ، و در نتيجه از وعيد و تهديدهاى قرآن مرتدع نمىشوند . آن گاه روى سخن را به خود آنان كرده ، مجددا آن تذكره را بر آنان عرضه مىكند ، و در قبول و رد آن مخيرشان نموده ، تا اگر خواستند قبول كنند ، و اگر خواستند رد كنند ، ليكن بايد بدانند كه در اين خواستن مستقل نيستند و نمىتوانند با خواست خود خداى سبحان را عاجز سازند ، و به همين جهت نمىتوانند متذكر شوند ، مگر وقتى كه خدا بخواهد ، و حكم قدر به طور قطع در ميان آنان نيز جارى است . * ( « فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ » ) * اين جمله تفريعى است بر تذكره و اندرزى كه قبلا گذشت ، و استفهام در اين جمله براى برانگيختن تعجب است ، و كلمه « لهم » متعلق است به كلمه « كان » اى كه حذف شده ، و تقدير كلام « فما كان لهم » است . و كلمه « معرضين » حال است از ضمير « هم » و جمله « عن التذكرة » متعلق به كلمه « معرضين » است . و معناى جمله اين است : حال كه مطلب چنين است ، پس چه شد - چه پيش آمد - براى مشركين كه تذكره قرآن را تكذيب مىكنند ، در حالى كه از آن روى گردانند . و خلاصه چرا با اينكه واجب بود بر آنان كه قرآن را تصديق كنند ، و بدان ايمان آورند از آن اعراض نمودند ، و اين جاى تعجب است . * ( « كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ » ) * حال كفار را در اعراض از تذكره تشبيه كرده به « حمر » كه جمع حمار است ، و البته منظور حمار وحشى يعنى گورخر است ، و « استنفار » به معنى نفرت است ، و كلمه « قسورة » به معناى شير و شكارچى است ، چون به هر دو معنا تفسير شده ، و معناى آيه اين است كه : اين