السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
150
تفسير الميزان ( فارسي )
بوده كه به نظر ما تميز ، و به نظر بعضى « 1 » حال از مطلبى است كه از سياق * ( « إِنَّها لإِحْدَى الْكُبَرِ » ) * فهميده مىشود ، و به قول آن مفسر معنايش اين است كه قرآن در حالى كه بيمرسان است ، از آيات كبراى الهى است ، و به نظر ما معنايش اين مىشود كه قرآن از حيث انذار و بيمرسانى از آيات كبراى حق است . بعضى وجوه ديگرى ذكر كردهاند كه قابل اعتناء نيست ، مثلا يكى « 2 » گفته : صفت پيغمبر است ، و آيه متصل به اول سوره و تقدير آن « قم نذيرا للبشر فانذر » است . و آن ديگرى « 3 » گفته : صفت خداى تعالى است . * ( « لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ » ) * اين جمله انذار را عموميت مىدهد به همه بشر ، چه آنها كه ايمان بياورند و چه آنها كه نياورند و جمله « لمن شاء » بدل است از كلمه « بشر » و جمله * ( « أَنْ يَتَقَدَّمَ . . . » ) * مفعول كلمه « شاء » است ، و منظور از « تقدم » ، پيروى كردن از حق است كه مصداق خارجيش ايمان و اطاعت است ، و منظور از « تاخر » ، پيروى نكردن است كه مصداقش كفر و معصيت است و معنايش اين است كه : از اين جهت از بزرگترين آيات الهى است كه نذير است براى همه بشر ، چه آنهايى از شما كه حق را پيروى مىكنند ، و چه آنهايى از شما كه حق را پيروى نمىكنند ، و احدى نيست كه بىرابطه با قرآن باشد . بعضى « 4 » گفتهاند : جمله * ( « أَنْ يَتَقَدَّمَ » ) * در موضع رفع است تا مبتدا باشد ، و جمله « لمن شاء » خبر آن است ، و مثل اين است كه بگويى : « لمن توضأ ان يصلى - كسى كه وضو گرفته مىتواند نماز بخواند » پس معنى مطلق است يعنى « كسى كه تقدم را بخواهد مىتواند متقدم شود ، و كسى كه تاخر را بخواهد مىتواند متاخر باشد » و يا مثل كلام خداى تعالى است كه در جاى ديگر فرموده : « فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ » ، و مراد از تقدم و تاخر ، سبقت گرفتن و نگرفتن به سوى خير است . * ( « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ » ) * حرف « باء » در « بما » به معناى باى فارسى و يا به معناى « بسبب » است ، و يا به معناى « در مقابل » است ، و كلمه « رهينة » به معناى رهن و گروگان است ، هم چنان كه زمخشرى در كشاف گفته : كلمه « رهينة » در آيه « * ( كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ) * » مؤنث رهين نيست ، كه كسى خيال كند چون كلمه « نفس » مؤنث است ، رهينه نيز مؤنث آمده ، چون اگر
--> ( 1 و 2 و 3 ) تفسير قرطبى ، ج 19 ، ص 85 . ( 4 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 654 .