السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
109
تفسير الميزان ( فارسي )
« دلائل » ، از جابر روايت كردهاند كه گفت : قريش در دار الندوه جلسه اى تشكيل دادند ، كه بياييد براى اين مرد ( رسول خدا ص ) نامى انتخاب كنيد ، كه مردم با شنيدن آن نام و عنوان ديگر دورش جمع نشوند ، و از او فاصله بگيرند . عده اى گفتند چطور است او را كاهن بناميم . جمعى گفتند ديوانه اش معرفى كنيم . عده اى ديگر گفتند اتهام ديوانگى به او نمىچسبد . جمعى پرسيدند چطور است ساحرش بخوانيم ؟ گفتند : نه ، ساحر هم نيست ، گفتند : كار ساحران را مىكند ، چون بين دو دوست را به هم مىزند ، و در آخر به همين معنا رأى دادند و متفرق شدند . جريان به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسيد ، از شدت اندوه خود را در ملحفه اى پيچيد ، جبرئيل به حضورش آمد و عرضه داشت : * ( « يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ » ) * ، « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ » « 1 » . مؤلف : آخر روايت خالى از سؤال نيست ، براى اينكه از ظاهر آن بر مىآيد هر دو سوره با هم نازل شده ، علاوه بر اين از آيات قرآن و حتى از سوره مدثر برمىآيد كه مشركين هر تهمت ناروايى به آن جناب زدهاند : كاهن ، ساحر ، مجنون ، و شاعرش خواندهاند ، و تنها به تهمت زدن به ساحر كه روايت مىگويد ، اكتفاء نكردهاند ، از اين هم كه بگذريم در هيچ جاى قرآن نيامده كه اين تهمت را به آن جناب زده باشند كه بين دوستان را به هم مىزند . و در همان كتاب آمده كه عبد اللَّه بن احمد در كتاب « زهد » و محمد بن نصر در كتاب « الصلاة » از عايشه روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) شبها بسيار كم مىخوابيد ، چون خداى تعالى دستور داده بود * ( « قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا » ) * « 2 » . و در تفسير كشاف از عايشه روايت كرده كه در پاسخ شخصى كه پرسيده بود تزميل ( روانداز ) رسول خدا ( ص ) چه بود ؟ گفت رواندازى بود به طول چهارده ذراع ، كه من در زير نيمى از آن مىخوابيدم ، و رسول خدا ( ص ) بر روى نيم ديگرش نماز مىخواند ، پرسيدند از چه جنسى بود ؟ گفت به خدا سوگند نه خز بود و نه قز ( ابريشم غير مرغوب ) و نه پوست مرعز ، و نه ابريشم ، و نه پشم ، رويه آن از مو و آستريش از كرك بود « 3 » . مؤلف : اهل فن اين روايت را به جعلى بودن متهم كردهاند ، و درست هم هست ،
--> ( 1 و 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 276 . ( 3 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 636 .