السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
80
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : اغناء به معناى مالدار كردن ، و اقناء به معناى راضى كردن از جهت مالدارى است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : معناى آيه اين است كه : خدا است كه بىنياز و فقير مىكند . * ( « وَأَنَّه هُوَ رَبُّ الشِّعْرى » ) * گويا مراد از « شعرى » ستاره شعراى يمانيه باشد كه يكى از ستارگان ثابت و پر نورى است كه در شرق آسمان به صورت جبارى آسمانى مىدرخشد . مىگويند « 3 » : دو قبيله خزاعه و حمير اين ستاره را مىپرستيدند ، و نيز يكى از كسانى كه آن را مىپرستيده ، ابو كبشه يكى از اجداد رسول خدا ( ص ) بوده ، كه البته جد مادرى آن جناب بوده ، و مشركين به اين مناسبت رسول خدا ( ص ) را پسر ابو كبشه مىناميدند ، چون گفتيم ابو كبشه با پرستش شعرى راه خود را از قوم خود جدا كرده بود . * ( « وَأَنَّه أَهْلَكَ عاداً الأُولى » ) * عاد همان قوم هود پيغمبر است ، و اگر آنان را « عاد اولى » ناميده ، براى اين بوده كه قوم عاد دو نسل بودند ، نسل اول آنان قوم هود پيغمبر بودند ( و هلاك شدند ) . * ( « وَثَمُودَ فَما أَبْقى » ) * ثمود قوم صالح پيغمبر است ، كه خداى تعالى كفار ايشان را تا آخرين نفر به هلاكت رسانيد ، هم چنان كه در جاى ديگر در باره آنان فرمود : « وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ » « 4 » . * ( « وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغى » ) * اين جمله مانند جمله قبليش عطف است بر كلمه « عادا » ، و اينكه در اين آيه به اصرار و تاكيد مىفرمايد : قوم نوح از دو قوم عاد و ثمود - به طورى كه از سياق بر مىآيد - ظالمتر و طاغىتر بودند ، براى اين است كه : قوم نوح دعوت آن جناب را نپذيرفتند ، و از موعظه او پند نگرفتند ، و با اينكه نزديك هزار سال ايشان را دعوت مىكرد ، به جز عده اى بسيار كم دعوتش را نپذيرفتند . * ( « وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى فَغَشَّاها ما غَشَّى » ) * بعضى « 5 » از مفسرين گفتهاند : مؤتفكه عبارت است از قراء و آباديهاى قوم لوط كه اهل
--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 69 . ( 4 ) ما آنهايى را كه ايمان آورده و تقوا پيشه كردند نجات داديم . سوره فصلت ، آيه 18 . ( 5 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 71 .