السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

52

تفسير الميزان ( فارسي )

نازل شد و خبر معراج به گوش عتبة بن ابو لهب رسيد ، نزد آن جناب آمده ، دختر آن جناب را طلاق داد ، و آب دهان به روى حضرتش انداخت و گفت : به رب نجم سوگند كه به نجم كافر شدى ، رسول خدا ( ص ) او را نفرين كرد و عرضه داشت : بار الها سگى از سگها را بر او مسلط كن . اين بود تا آنكه عتبه به شام سفر كرد ، در يكى از منزلها پياده شد ، و خداى تعالى وحشتى در دلش بيفكند ، به رفقايش گفت : شب هنگام مرا در وسط خود بخوابانيد ، آنان نيز چنين كردند ، ولى با همه اين مراقبتها در نيمه شب شيرى آمد و او را كه در بين رفقايش بود پاره پاره كرد . مؤلف : طبرسى بعد از نقل اين حديث اشعارى را كه حسان در اين باره سروده نقل مىكند . الدر المنثور هم اين قصه را به طرقى مختلف روايت كرده « 2 » . و در كافى به سند خود از هشام و حماد و غيره روايت كرده كه گفته‌اند : از امام صادق ( ع ) شنيديم كه فرمود : حديث من حديث پدر من است ، و حديث پدرم حديث جد من است ، و حديث جدم ( زين العابدين ) حديث حسين بن على است ، و حديث حسين حديث حسن است ، و حديث حسن حديث امير المؤمنين است ، و حديث امير المؤمنين حديث رسول خدا ( ص ) است ، و حديث رسول خدا ( ص ) سخن خداى عز و جل است « 3 » . و در تفسير قمى به سند خود از ابن سنان روايت آورده كه در ضمن آن گفته است : امام صادق ( ع ) در معناى * ( / « قابَ قَوْسَيْنِ » ) * فرمود : چون آن جناب ، يعنى رسول خدا ( ص ) ، نزديكترين خلائق بود به خدا ، و آن قدر نزديك بود كه در شب معراج وقتى به آسمان بالا مىرفتند جبرئيل مرتب مىگفت : جلوتر برو اى محمد ، برو كه در جايى قدم نهاده اى كه نه هيچ ملكى مقرب قدم نهاده و نه هيچ رسولى مرسل . و اگر روح و جان آن حضرت نمونه اى از آن عالم نبود ، هرگز نمىتوانست به آنجا برسد ، و در نزديكى به خدا به حدى رسيد كه خداى تعالى در باره اش فرمود : * ( « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ) * يعنى بلكه كمتر از دو قوس « 4 » .

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 172 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 121 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 53 ، ح 14 . ( 4 ) تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 148 .