السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

50

تفسير الميزان ( فارسي )

« فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلًا بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » « 1 » ، و نيز فرموده : « فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى . . . فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى » « 2 » ، و اين جنت الماوى به طورى كه آيه 22 سوره ذاريات دلالت مىكرد ، در آسمان واقع است . ولى بعضى « 3 » از مفسرين آن را به جنت برزخى تفسير كرده‌اند . و در جمله * ( « إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى » ) * مصدر غشيان به معناى احاطه است ، و كلمه « ما » در اين آيه موصوله است . و معناى آيه اين است كه : آن زمان كه احاطه مىيابد به سدره ، آنچه احاطه مىيابد . در اينجا هم خداى تعالى مطلب را مبهم گذاشته نفرموده چه چيز به سدره احاطه مىيابد ، چون گفتم بناى خداى تعالى بر ابهام است . * ( « ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى » ) * كلمه « زيغ » كه مصدر فعل « زاغ » است به معناى انحراف از حالت تعادل و استقامت است ، و كلمه « طغيان » كه مصدر فعل « طغى » است ، در هر عملى به معناى تجاوز از حد در آن عمل است ، و « زيغ بصر » به اين معنا است كه چشم آدمى چيزى را به آن صورت كه هست نبيند ، و طورى ديگر ببيند ، و « طغيان بصر » به اين معنا است كه چيزى را ببيند كه اصلا حقيقت ندارد ، و منظور از « بصر » چشم رسول خدا ( ص ) است . و معناى آيه اين است كه : چشم رسول خدا ( ص ) آنچه را كه ديد بر غير صفت حقيقيش نديد ، و چيزى را هم كه حقيقت ندارد نديد ، بلكه هر چه ديد درست ديد ، و مراد از اين ديدن رؤيت قلبى است نه رؤيت با ديده سر ، چون مىدانيم منظور از اين ديدن همان حقيقتى است كه در آيه * ( « وَلَقَدْ رَآه نَزْلَةً أُخْرى » ) * منظور است ، چون صريحا مىفرمايد : رؤيت در اين نزله كه نزله دومى است مثل رؤيت در نزله اولى بود ، و رؤيت نزله اولى رؤيت با با فؤاد بود ، كه در باره اش فرمود : * ( « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى أفَتُمارُونَه عَلى ما يَرى » ) * - دقت بفرماييد و غفلت نورزيد . « * ( لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه الْكُبْرى ) * » كلمه « من » تبعيض را مىرساند ، و معناى آيه اين است كه : سوگند مىخورم كه او

--> ( 1 ) مؤمنين جنت ماوى دارند و به پاداش كارهاى نيكى كه مىكرده‌اند در آنجا نازل مىشوند . سوره سجده ، آيه 19 . ( 2 ) و چون قيامت بيايد ( چنين و چنان مىشود ) ، پس به درستى جنت ، منزلگاه خواهد بود . سوره نازعات ، آيه 34 - 41 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 175 .