السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
42
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى » ) * كلمه « ضلال » به معناى خروج و انحراف از صراط مستقيم است ، و كلمه « غى » معنايى دارد مخالف با معناى كلمه « رشد » و چون رشد به معناى آن است كه انسان به واقع مسائل برسد ، در نتيجه غى عبارت است از اينكه انسان به خلاف واقع بيفتد . راغب مىگويد : « غى » به معناى جهلى است كه ناشى از اعتقاد فاسد باشد ، چون گاهى اوقات جهل آدمى ناشى از نداشتن عقيده است ، چه عقيده صحيح و چه فاسد ، و گاهى هم ناشى مىشود از اعتقاد به چيزى كه فاسد است ، و كلمه « غى » به معناى آن جهلى است كه ناشى از داشتن عقيده فاسد باشد ، نه از بىاعتقادى ، و در قرآن كريم آمده : * ( « ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى » ) * « 1 » . و مراد از كلمه « صاحبكم - رفيقتان » رسول خدا ( ص ) است . و معناى آيه اين است كه : همنشين شما از آن طريقى كه او را به غايت و هدف مطلوبش برساند بيرون نشده ، و در اعتقاد و رأيش از آن طريقه خطا نرفته . و خلاصه كلام اينكه او نه در آن هدف مطلوب يعنى سعادت بشرى كه همان عبوديت خداى تعالى است خطا رفته ، و نه در طريقى كه به آن هدف منتهى مىشود . * ( « وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى » ) * منظور از كلمه « هوى » هواى نفس و رأى و خواسته آن است ، و جمله « ما ينطق » هر چند مطلق است ، و در آن نطق به طور مطلق نفى شده ، و مقتضاى اين اطلاق آن است كه هواى نفس از مطلق سخنان پيغمبر نفى شده باشد ( حتى در آن سخنان روزمره اى كه در داخل خانه اش دارد ) ، و ليكن از آنجايى كه در اين آيات خطاب « صاحبتان » به مشركين است ، مشركينى كه دعوت او را و قرآنى را كه برايشان مىخواند دروغ و تقول و افتراى بر خدا مىپنداشتند ، لذا بايد به خاطر اين قرينه مقامى بگوييم : منظور اين است كه آن جناب در آنچه كه شما مشركين را به سوى آن مىخواند ، و آنچه كه از قرآن برايتان تلاوت مىكند ، سخنانش ناشى از هواى نفس نيست ، و به رأى خود چيزى نمىگويد ، بلكه هر چه در اين باب مىگويد وحيى است كه خداى تعالى به او مىكند . * ( « عَلَّمَه شَدِيدُ الْقُوى » ) * ضمير در « علمه » به رسول خدا ( ص ) برمىگردد ، كه در اين
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « غى » .