السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

562

تفسير الميزان ( فارسي )

در باره يكى از آنان ، يعنى ابراهيم ( ع ) مىفرمايد : « وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » « 1 » . * ( « وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ » ) * بعضى از مفسرين گفته‌اند : مراد از كلمه « سماء » جهت بالا است ، چون هر چيزى كه بالاى سر ما باشد و ما را در زير پوشش خود قرار داده چنين چيزى را در لغت عرب « سماء » مىگويند . و مراد از رزق ، باران است كه خداى تعالى آن را از آسمان يعنى از جهت بالاى سر ما بر زمين نازل مىكند ، و به وسيله آن انواع گياهانى كه در مصرف غذا و لباس و ساير انتفاعات ما صرف مىشود بيرون مىآورد . هم چنان كه فرموده : « وَما أَنْزَلَ اللَّه مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيا بِه الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » « 2 » به طورى كه ملاحظه مىفرماييد همان باران را نيز رزق خوانده . پس مراد از رزق در اين آيه هم كه مىفرمايد « رزق شما از آسمان است » سبب رزق است ، البته ممكن است همين كلمه سبب را در تقدير گرفته گفت مضاف رزق از آيه حذف شده ، و تقدير آن « و فى السماء سبب رزقكم » است . بعضى « 3 » هم گفته‌اند : منظور از رزق مذكور در آسمان ، باران نيست بلكه ساير اسباب رزق است ، يعنى خورشيد و ماه و ستارگان و اختلافى كه در طول سال در نقطه هاى طلوع و غروب آنها هست ، كه همين اختلاف باعث پديد آمدن فصول چهارگانه و پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز است ، و همه اينها اسباب رزقند . پس در آيه شريفه يا مضاف كلمه رزق حذف شده كه تقدير آن « و فى السماء اسباب رزقكم » است و يا مجاز گويى شده ، بدين معنى كه وجود سبب رزق در آسمان را وجود خود رزق خوانده . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : منظور از اينكه فرمود « رزق شما در آسمانست » اين است كه اندازه گيرى رزق شما در آسمان مىشود ، در آنجا است كه معين مىكنند هر كسى چقدر رزق دارد . و يا منظور اين است كه ارزاق شما در آسمان يعنى در لوح محفوظ كه در آسمان است نوشته شده . ممكن هم هست بگوييم اصلا منظور از آسمان معناى لغوى كلمه - كه جهت بالا

--> ( 1 ) و ما اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم ( تا چنين و چنان شود ) و تا وى از موقنين گردد . سوره انعام ، آيه 75 . ( 2 ) و آنچه از رزق كه خدا از آسمان نازل كرده ، و به وسيله آن رزق زمين را بعد از مردنش زنده كرده است . سوره جاثيه ، آيه 5 . ( 3 و 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 156 .