السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
55
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « وَما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ » ) * - از آنجا كه كلمه « ميزان » اشعارى به حساب و جزا و اشاره اى به روز قيامت داشت ، از اين رهگذر به مساله انذار منتقل شد ، و ايشان را به آينده اى كه در انتظارشان است ، آينده اى كه يا هولانگيز و يا نويدبخش است هشدار مىدهد . كلمه « يدرى » از مصدر « ادراء » گرفته شده كه به معناى اعلام است ، و منظور از كلمه « ساعت » - به طورى كه گفته شده - آمدن ساعت است ، و به همين جهت كلمه « قريب » كه خبر اين مبتداء است مذكر آمده ، و گر نه اگر منظور خود ساعت بود نه آمدن آن ، بايد مىفرمود : « الساعة قريبة » پس معناى جمله اين مىشود كه : اى رسول گرامى ! تو چه مىدانى شايد آمدن قيامت نزديك باشد . خطاب در آيه به رسول خدا ( ص ) است ، از اين باب كه آن جناب شنواى خطاب است ، و گر نه منظور تمامى مردمند چون تمامى مردم شنوا هستند و انذار و تخويف آن شامل همه مىشود . * ( « يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها . . . » ) * مراد از استعجال كفار به آمدن قيامت ، استعجال از باب مسخره است ، نه استعجال واقعى ، كه به راستى خواسته باشند قيامت زودتر بيايد ، و اين نوع استهزاء به قيامت در قرآن كريم مكرر از كفار حكايت شده ، از آن جمله اين است كه مىگفتند : « مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » « 1 » . كلمه « مشفقون » جمع اسم فاعل از باب افعال است ، و « اشفاق » به معناى نوعى ترس است . راغب مىگويد : اشفاق عنايتى است كه با خوف آميخته باشد ، چون مشفق كسى را گويند كه مشفق عليه را دوست مىدارد ، و مىترسد بلايى به سر او آيد ، اين حالت را كه مىترسد محبوبش در معرض آسيبى واقع شود اشفاق گويند ، و در قرآن فرموده : « وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ » . و اين كلمه هر جا با حرف « من » متعدى شود ، معناى ترس در آن روشنتر مىشود ، و چون با حرف « فى » متعدى شود ، معناى عنايت در آن روشنتر مىشود ، و از هر دو نمونه اش در قرآن هست ، اولى مانند آيه اى كه گذشت ، و آيه * ( « مُشْفِقُونَ مِنْها » ) * . و دومى مانند « إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ » « 2 » . * ( « أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ » ) * - كلمه « يمارون » مضارع از
--> ( 1 ) سوره يونس ، آيه 48 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « شفق » .