السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

525

تفسير الميزان ( فارسي )

مىگيرد « 1 » . سخافت و بىپايه بودن اين تفسير از اين جهت است كه با هيچ چيز آيه درست در نمىآيد ، نه با لفظ آن و نه با سياقش . * ( « وَقالَ قَرِينُه هذا ما لَدَيَّ عَتِيدٌ » ) * سياق آيه خالى از چنين ظهورى نيست كه مراد از اين « قرين » همان ملك موكلى باشد كه در دنيا با او بود ، حال اگر سائق هم همان باشد معنا چنين مىشود : خدايا اين است آن انسانى كه همواره با من بود و اينك حاضر است . و اگر مراد از كلمه « قرين » شهيد مىباشد كه او نيز با آدمى است ، معنا چنين مىشود : اين است - در حالى كه به نامه اعمال آن انسان اشاره مىكند ، اعمالى كه در دنيا از او ديده - آنچه من از اعمال او تهيه كرده‌ام . بعضى از مفسرين « 2 » گفته‌اند : مراد از قرين ، شيطانى است كه يك عمر با او بوده و گمراهش مىكرده . و معناى كلام خداى سبحان بنا بر اين چنين مىشود : اين است آن انسانى كه من متصدى گمراهىاش بودم ، و زمام نفسش را به دست داشتم ، اينك براى رفتن به دوزخ حاضر است . * ( « أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ » ) * كلمه « كفار » - به فتح كاف - اسم مبالغه از كفر و به معناى بسيار كفرانگر است . و كلمه « عنيد » به معناى معاند حق است كه از در عناد حق را مسخره مىكند . و كلمه « معتدى » به معناى كسى است كه از حد خود تجاوز و از حق تخطى كند . و كلمه « مريب » به معناى كسى است كه داراى شك است ، و يا كسى است كه مردم را به شك مىاندازد ، و در آيه كه صحبت از قيامت است مردم را در امر قيامت به شك مىاندازد . در بين اين چند صفت كه در آيه شمرده شده يك نحوه استلزام و ارتباطى هست ، براى اينكه وقتى كسى كفار - يعنى بسيار كفرانگر - شد همين صفت ، او را وا مىدارد هر حقى كه به آن برخورد كند رد نمايد ، و ثمره اين كار قهرا اين است كه با حق دشمنى شود ، و بر اين دشمنى اصرار ورزد ، و اصرار بر دشمنى هم باعث مىشود كه آدمى از بسيارى از خيرات محروم گردد ، چون پر واضح است كه هيچ خيرى نيست مگر آنكه حق هم هست ، و اصلا خير بودن هر چيزى از ناحيه حق بودن آن است ، چون در باطل هيچ خير نيست . و اين هم مستلزم

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 184 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 185 .