السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
511
تفسير الميزان ( فارسي )
دسترسشان قرار گرفت و آن را شناختند ، از در عناد و لجاجت انكار كردند - كه قبلا هم صحبتش شد . و همچنين سرگذشت اصحاب رس ، در تفسير سوره فرقان و اصحاب أيكه - كه همان قوم شعيب باشند - در سوره حجر و سوره شعراء و سوره ص ، و داستان قوم تبع در سوره دخان گذشت . و در اينكه فرمود : * ( « كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ » ) * اشاره اى است به اينكه اصولا وعيد و تهديد به هلاكت هميشه هست ، ولى وقتى در باره قومى منجز و حتمى مىشود كه رسولان را تكذيب كنند ، خداى تعالى مىفرمايد : « فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ » « 1 » يعنى اين سرنوشت سرنوشتى است عمومى ، هر قومى چنين باشد چنان سرنوشتى دارد . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده كه گفت : خداى تعالى در وراى اين زمين دريايى خلق كرده محيط به زمين ، و در پشت آن درياى محيط ، كوهى است كه به آن كوه قاف آسمان دنيا مىگويند ، كه آن دريا را پوشانده . و در ما وراى آن كوه زمين ديگرى مثل همين زمين ، ولى هفت برابر آن آفريده . و در ما وراى آن زمين درياى محيطى به آن و در وراى آن دريا كوهى ديگر به نام قاف آسمان دوم و محيط به آن دريا آفريد . و همچنين شمرد تا به هفت زمين و هفت دريا و هفت كوه و هفت آسمان رسيد . آن گاه گفت : و اين است معناى آيه « وَالْبَحْرُ يَمُدُّه مِنْ بَعْدِه سَبْعَةُ أَبْحُرٍ » « 2 » . و نيز در آن كتاب آمده كه ابن منذر ، ابن مردويه ، ابو الشيخ و حاكم از عبد اللَّه بن بريدة روايت كردهاند كه گفت : « ق » كوهى است از زمرد كه محيط به دنيا است كه دو طرف آسمان روى آن قرار دارد « 3 » . باز در همان كتابست كه ابن ابى الدنيا - در كتاب عقوبات - و ابو الشيخ - در كتاب العظمه - از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : خدا كوهى آفريده كه نامش قاف است و سراسر عالم را فرا گرفته و ريشه هايش تا آن صخره اى كه زمين روى آن است فرو رفته ، و چون
--> ( 1 ) در زمين سير كنيد بنگريد كه عاقبت تكذيب كنندگان چگونه است . سوره نحل ، آيه 36 . ( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 101 .