السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

497

تفسير الميزان ( فارسي )

رفت . عرضه داشت : يا رسول اللَّه رفقايم مرا فرستاده‌اند تا اگر خورشتى دارى به ايشان بدهى . حضرت فرمود رفقاى تو خورشت مىخواهند چه كنند ، آنها خورشت خوردند . سلمان برگشت و پاسخ رسول خدا ( ص ) را به آن دو باز گفت . آن دو نفر نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و سوگند خوردند به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده ، ما از آن ساعتى كه پياده شده‌ايم طعامى نخورده‌ايم . فرمود : چرا شما سلمان را با آن حرفها كه دنبال سرش زديد خورشت خود كرديد . اينجا بود كه آيه * ( « أيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيه مَيْتاً » ) * نازل شد « 1 » . و در همان كتاب است كه ضياء مقدسى از انس روايت كرده كه گفت : عرب را رسم چنين بود كه در سفرها به يكديگر خدمت مىكردند ، و با ابو بكر و عمر مردى همراه بود كه آن دو را خدمت مىكرد ، روزى آن دو به خواب رفتند ، و چون بيدار شدند طعامى آماده نيافتند ، به يكديگر گفتند : اين مرد چقدر خوابش سنگين است ، او را بيدار كردند كه برو نزد رسول خدا ( ص ) و بگو ابو بكر و عمر سلام مىرسانند و از تو خورشتى مىخواهند . رسول خدا ( ص ) فرمود ابو بكر و عمر خورشت خوردند . آن مرد نزد ابو بكر و عمر آمد و كلام رسول خدا ( ص ) را باز گفت . آن دو نزد رسول خدا آمدند كه يا رسول اللَّه ، ما چه خورشتى خورده‌ايم ؟ فرمود : گوشت برادرتان را . به آن خدايى كه جانم به دست او است ، گوشت او را بين دندانهايتان مىبينم . گفتند : يا رسول اللَّه پس برايمان استغفار كن . فرمود به همان برادرتان كه گوشتش را جويديد بگوييد برايتان استغفار كند « 2 » . مؤلف : چنين به نظر مىرسد كه اين دو داستان كه در اين دو روايت آمده يك داستان باشد ، چيزى كه هست در روايت اول نام سلمان را برده ، و آن دوى ديگر را به عنوان دو نفر ياد كرده ، و در روايت دوم نام آن دو نفر را كه ابو بكر و عمر باشد برده و نام همسفرشان را به عنوان مردى همسفر ياد كرده . مؤيد اين احتمال روايتى است كه از جامع الجوامع نقل شده كه گفته است : روايت شده كه ابو بكر و عمر ، سلمان را نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند كه از آن جناب طعامى بگيرد ، و براى آن دو بياورد ، رسول خدا ( ص ) او را نزد اسامة بن زيد كه نگهبان بار و بنه اش بود فرستاد ، اسامه به سلمان گفت نزد من هيچ طعامى نيست . سلمان نزد ابو بكر و عمر برگشت ، آن دو گفتند : اسامه بخل

--> ( 1 و 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 94 .