السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

495

تفسير الميزان ( فارسي )

و جهت دوم اينكه منت را - البته اگر منتى باشد - به اسلام خود نهادند با اينكه بايد به ايمان خود گذاشته باشند . و در ذيل آيه گفتيم كه كلمه اسلام را بدين سبب مبدل به ايمان كرد تا اشاره به جهت دوم كند . * ( « إِنَّ اللَّه يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاللَّه بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ » ) * اين جمله خاتمه سوره است كه تمامى مطالب سوره را - يعنى آنچه كه نهى و امر در سوره بود ، و آنچه حقايق در آن آمده بود ، و آنچه كه از ايمان قومى و عدم ايمان قومى ديگر خبر داده بود ، همه آنها را - تعليل مىكند . و مراد از غيب آسمانها و زمين ، هر غيبى است كه در خصوص آسمانها و زمين است . و يا منظور از آن تمامى غيبها است ، چه آنچه كه در اين دو ظرف قرار دارد و چه آنچه خارج از اين دو ظرف است . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از مقاتل روايت كرده كه در تفسير آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ » ) * گفته : اين آيه در باره عده اى از بنى تميم نازل شد كه بلال ، سلمان ، عمار ، خباب ، صهيب ، ابن فهيره و سالم مولاى ابى حذيفه را مسخره مىكردند « 1 » . و در مجمع البيان مىگويد : آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ » ) * در باره ثابت بن قيس بن شماس نازل شده كه گوشش سنگين بود و هر وقت وارد مسجد مىشد مردم به او راه مىدادند تا نزديك رسول خدا ( ص ) برسد ، و در آنجا بنشيند تا صداى آن جناب را بشنود . روزى گويا براى نماز صبح وارد مسجد شد و هنوز هوا تاريك بود ، و مردم از نماز فارغ شده بودند ، و هر كس در جاى خود نشسته بود ، او شروع كرد از سر و گردن مردم رد شدن ، و مىگفت راه بدهيد راه بدهيد ، تا رسيد به مردى . آن مرد گفت : تو مگر بيش از يك جا مىخواهى ؟ خوب همين جا بنشين . قيس در حالى كه سخت ناراحت بود ، همانجا پشت سر آن مرد نشست ، وقتى هوا روشن شد پرسيد اين كيست . گفت : من فلانيم . ثابت گفت آهان پسر فلان زنى ! و نام مادرش را برد . و اين رسم جاهليت بود كه مردم را با نام بردن از مادرشان

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 91 .