السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

485

تفسير الميزان ( فارسي )

و انسان كه از روز ازل به حكم ضرورت ، اجتماع تشكيل داد ، براى اين تشكيل داد كه يك زندگى اجتماعى داشته باشد ، و در اجتماع داراى منزلتى شايسته و صالح باشد ، منزلتى كه به خاطر آن ديگران با او بياميزند ، و او با ديگران بياميزد ، او از خير ديگران بهره مند ، و ديگران از خير او برخوردار شوند . و غيبت عامل مؤثرى است براى اينكه او را از اين منزلت ساقط كند و اين هويت را از او بگيرد . در آغاز يك فرد را از عدد مجتمع صالح كم كند ، و سپس فرد دوم و سوم را ، تا آنجا كه در اثر شيوع غيبت تمامى افراد جامعه از صلاحيت زندگى اجتماعى ساقط شوند ، و صلاح جامعه به فساد مبدل گردد ، و آن وقت ديگر افراد جامعه با هم انس نگيرند ، و از يكديگر ايمن نباشند ، و به يكديگر اعتماد نكنند ، آن وقت است كه دواء كه همان تشكيل جامعه از روز نخست بود ، به صورت دردى بى دواء درمىآيد . پس غيبت در حقيقت ابطال هويت و شخصيت اجتماعى افرادى است كه خودشان از جريان اطلاعى ندارند و خبر ندارند كه دنبال سرشان چه چيزهايى مىگويند ، و اگر خبر داشته باشند و از خطرى كه اين كار برايشان دارد اطلاع داشته باشند از آن احتراز مىجويند و نمىگذارند پرده اى را كه خدا بر روى عيوبشان انداخته به دست ديگران پاره شود ، چون خداى سبحان اين پرده پوشيها را بدين منظور كرده كه حكم فطرى بشر اجراء گردد ، يعنى اينكه فطرت بشر او را وامىداشت تا به زندگى اجتماعى تن در دهد ، اين غرض حاصل بشود ، و افراد بشر دور هم جمع شوند ، با يكديگر تعاون و معاضدت داشته باشند ، و گر نه اگر اين پرده پوشى خداى تعالى نبود ، با در نظر گرفتن اينكه هيچ انسانى منزه از تمامى عيوب نيست ، هرگز اجتماعى تشكيل نمىشد . و جمله * ( « أيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيه مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوه » ) * در ضمن مثالى به همين حقيقت اشاره مىكند . در اين جمله نخست استفهام انكارى به كار برده ، و حب منفى را به « أحد » يعنى يكى از مسلمانان نسبت داده ، و نه به بعضى از مسلمانان ، يعنى نفرموده : « أيحب بعضكم » و يا تعبيرى ديگر تا مشمول نفى واضحتر شود . و باز به همين منظور نفى مذكور را با جمله « كرهتموه » تاكيد فرمود ، و با اينكه مىتوانست همين كراهت را به احد نسبت داده بفرمايد « فكرهه » . و حاصل معناى آيه اين است كه : غيبت كردن مؤمن به منزله آن است كه يك انسانى گوشت برادر خود را در حالى كه او مرده است بخورد . حال چرا فرمود گوشت برادرش ؟ براى اينكه مؤمن برادر او است ، چون از افراد جامعه اسلامى است كه از مؤمنين تشكيل يافته ، و خداى تعالى فرموده : * ( « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » ) * . و چرا او را مرده خواند ؟ براى اينكه