السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
447
تفسير الميزان ( فارسي )
در جمله مورد بحث دو احتمال هست : يكى اينكه بيانى باشد براى نتيجه اى كه از ركوع و سجود خود در نظر دارند كه در اين صورت مناسبتر آنست كه جمله ، حال از ضمير مفعول يعنى ضمير « هم » در جمله « تراهم » باشد . ديگر اينكه بيانى باشد براى نتيجه زندگى مؤمنين به طور كلى ، هم چنان كه ظاهرش هم همين است ، آن وقت در اين صورت اين جمله نيز خبر سومى مىشود براى * ( « وَالَّذِينَ مَعَه » ) * . * ( « سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ » ) * - كلمه « سيما » به معناى علامت است . و جمله * ( « سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ » ) * روى هم مبتدا و خبر ، و جمله * ( « مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ » ) * حال ضميرى است كه در باطن خبر است و به سيما بر مىگردد . و يا بيان است براى سيما ، و معنايش اين است كه : سجده آنان براى خدا به عنوان تذلل و تخشع براى او است و اين سجده در چهره آنان اثرى گذاشته ، و آن اثر سيماى خشوع براى خداست ، كه هر كس ايشان را ببيند با آن سيما ايشان را مىشناسد . و قريب به اين معنا روايتى است از امام صادق ( ع ) كه فرموده : « منظور شبزنده دارى به نماز است » . و روايت را صدوق در كتاب فقيه « 1 » ، و مفيد در روضة الواعظين « 2 » بدون ذكر سند از عبد اللَّه بن سنان از آن جناب نقل كردهاند . بعضى از مفسرين « 3 » گفتهاند : مراد از سيما ، اثر خاكى است كه در پيشانى دارند ، چون مؤمنين همواره بر خاك سجده مىكنند ، نه بر فرش و جامه . بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : مراد ، سيماى مؤمنين در روز قيامت است كه محل سجده آنان در آن روز مانند چراغ مىدرخشد و نور مىدهد . * ( « ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ » ) * - كلم « مثل » به معناى صفت است ، يعنى اين توصيفى كه ما از ايشان كرديم و گفتيم اشداء بر كفار و مهربانان در بين خود هستند . . . ، همان وصفى است كه ما در دو كتاب تورات و انجيل ايشان را به آن اوصاف ستودهايم . پس جمله * ( « وَمَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ » ) * عطف است بر جمله * ( « مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ » ) * . ولى بعضى از مفسرين « 5 » گفتهاند : جمله * ( « وَمَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ » ) * عطف بر ما قبل نيست ، بلكه آغاز كلامى ديگر است ، و مبتدايى است كه خبرش جمله * ( « كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَه . . . » ) * مىباشد ، در
--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 473 ، ح 366 . ( 2 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 78 ، به نقل از روضة الواعظين . ( 3 و 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 127 . ( 5 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 126 .