السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

439

تفسير الميزان ( فارسي )

رسول خدا ( ص ) پرسيد اين كه شتر خود را با خواندن شعر مىراند كيست ؟ عرضه داشتند عامر است . فرمود : خدا رحمتش كند . عمر كه آن روز اتفاقا بر شترى خسته سوار بود شترى كه مرتب خود را به زمين مىانداخت ، عرضه داشت يا رسول اللَّه عامر به درد ما مىخورد از اشعارش استفاده مىكنيم دعا كنيم زنده بماند . چون رسول خدا ( ص ) در باره هر كس كه مىفرمود « خدا رحمتش كند » در جنگ كشته مىشد . مىگويند همين كه جنگ جدى شد ، و دو لشكر صفآرايى كردند ، مردى يهودى از لشكر خيبر بيرون آمد و مبارز طلبيد و گفت : قد علمت خيبر أنى مرحب شاكى السلاح بطل مجرب اذا الحروب اقبلت تلهب « 1 » از لشكر اسلام عامر بيرون شد و اين رجز را بگفت : قد علمت خيبر أنى عامر شاكى السلاح بطل مغامر « 2 » اين دو تن به هم آويختند ، و هر يك ضربتى بر ديگرى فرود آورد ، و شمشير مرحب به سپر عامر خورد ، و عامر از آنجا كه شمشيرش كوتاه بود ، ناگزير تصميم گرفت به پاى يهودى بزند ، نوك شمشيرش به ساق پاى يهودى خورد ، و از بس ضربت شديد بود شمشيرش ، در برگشت به زانوى خودش خورد و كاسه زانو را لطمه زد ، و از همان درد از دنيا رفت . سلمه مىگويد : عده اى از اصحاب رسول خدا ( ص ) مىگفتند عمل عامر بى اجر و باطل شد ، چون خودش را كشت . من نزد رسول خدا ( ص ) شرفياب شدم ، و مىگريستم عرضه داشتم يك عده در باره عامر چنين مىگويند ، فرمود : چه كسى چنين گفته . عرض كردم چند نفر از اصحاب . حضرت فرمود دروغ گفتند ، بلكه أجرى دو چندان به او مىدهند .

--> ( 1 ) يعنى : مردم خيبر مرا مىشناسد ، كه مرحبم ، و غرق اسلحه و قهرمانى هستم كه همه قهرمانيم را تجربه كرده‌اند ، و در مواقعى كه تنور جنگ شعله مىزند ديده‌اند . ( 2 ) لشكر خيبر مىداند كه من عامر ، غرق در سلاح و قهرمانى هستم كه تا قلب لشكر دشمن پيش مىروم .